تبليغاتX
فرهنگی...اجتماعی...سیاسی...ورزشی
 
فرهنگی...اجتماعی...سیاسی...ورزشی
 
 
...این وبلاگ تحت مدیریت جمعی از جوانان اهل قلم می باشد...
 

1-ائتلاف Coalition

در لغت به معناي سازواري نمودن، آميخته گرديدن و آميخته شدن آمده است. در امور سياسي هم به همين معناست با اين تفاوت كه ائتلافات سياسي قاعدتاً دراز مدت نبوده بلكه كوتاه مدت‌اند. به سخن ديگر: احزاب، گروهها يا دستجات سياسي كه در يك كشور زمينه‌هاي مشترك ايدئولوژيكي نه چندان دور از يكديگر دارند]مانند احزاب با گرايشهاي دست‌چپي و يا گرايشهاي دست راستي[ براي بدست آوردن قدرت اداري – سياسي جامعه، به خصوص هنگام انتخابات پارلماني، اختلافات صوري و سليقه‌اي خود را كنار گذاشته با هم صاحب اهداف سياسي – اداري يگانه‌اي مي‌شوند كه در اين صورت اگر موفق به روي كار آوردن دولت جديدي شوند، قدرت حكومتي را به نسبت آراي اعضاي احزابشان بين خود تقسيم مي‌كنند. مواردي هم از ائتلاف وجود دارد كه بيشتر تحت عنوان بازي سياسي از آن ياد مي‌شود، و آن ائتلاف احزاب يا گروههاي سياسي‌اي است كه ايدئولوژي‌هاي كاملاً مغاير و متفاوت يكديگر دارند، و فقط هدف مشتركشان كه ساقط كردن يا روي كار آوردن دولت جديدي است، آنها را به يكديگر مي‌پيوندد. در چنين حالتي احزاب پس از ساقط كردن دولتي كه نمي‌خواهند، يا دولت غيرمطلوبشان، براي روي كار آوردن دولت جديد، اغلب اوقات به توافق نمي‌رسند زيرا به خاطر بدست گرفتن پستهاي كليدي دولت مورد قبولشان دچار مشكل مي‌شوند. در تاريخ روابط احزاب سياسي داخلي فرانسه بعد از جنگ جهاني دوم كراراً به چنين ائتلاف نافرجامي برمي‌خوريم. به هر تقدير همانطور كه در بالا اشاره كرديم ائتلاف ميان دستجات و گروههاي سياسي معمولاً براي دراز مدت انجام نمي‌گيرد و با از ميان رفتن علل ائتلاف، احزاب يا گروهها استقلال آراي خود را اعلام مي‌كنند

2-آبستراكسيون Obstruction

اقليتهاي پارلماني بيشتر در اروپاي غربي، تا قبل از تدوين نظامنامه‌هاي آنتي آبستروكسيون (ضدآبستروكسيون) براي ممانعت از رأي‌گيري‌هاي نهايي پارلمانهايشان، يا از اعتبار و قوت انداختن دستور جلساتشان به طرح سؤالات گوناگون و سخنراني‌هاي طولاني مي‌پرداختند كه در واقع مانع تصويب لوايح مورد توجه اكثريتي‌ها مي‌شد. از 1952 به اين طرف با ايجاد مقررات جديد نظامنامه‌اي، به خصوص پارلمان انگلستان به اين مشكل فائق آمد. ديگر كشورها نيز اين روش را از مجلس انگلستان تقليد كرده به تنظيم نظامنامه‌هاي ضد آبستروكسيون پرداختند بدين ترتيب كه به رؤساي مجالس حق داده شد بنا به تشخيص خودشان سؤالات خارج از دستور جلسات را حذف و يا از سخنراني‌هاي طولاني نمايندگان جلوگيري كنند. فهرست

3-اٌپورتونيسم Opportunism

اپورتونيسم به معناي منفعت‌طلبي از طريق ابن الوقتي آمده است نام نظريه‌اي است كه طرفدارانش در تمامي مسائل اجتماعي، بخصوص موارد سياسي،‌جز تأمين منافع خود و حفظ آن انديشة ديگري ندارند. اپورتونيستها انسانهاي رياكار، دور از اخلاق و خالي از احساسات ميهني هستند جامعه‌شناسان سياسي اينان را خطرناكتر از لومپن دانسته و معتقدند ضرر و زياني كه جامعه از وجود اپورتونيستها متحمل مي‌شود زيان معنوي بسيار پراهميتي است كه مبارزة با آن توسط قشرهاي وطن‌پرست جوامع، سالها وقت مي‌خواهد. زيرا اپورتونيستها صاحب يك سلسله آگاهي‌هاي اداري – سياسي در حد متوسطي هستند كه تقريباً هميشه بدون دعوت براي مشاركت در امور سياسي جامعه، شخصاً براي تأمين منافع خود، داوطلبانه به خدمت هر گونه حكومتي درمي‌آيند. فهرست

4-استراتژي Strategy

اساساً واژه‌اي است براي بيان و نشان دادن موقعيت و وضع جنگي رهبري شدة يك ارتش كه بدان سياست اداري – نظامي نيز مي گويند. چون سياست نظامي بيان چگونگي طرح‌ريزي و فرماندهي عالي نظامي با هدف پيروزي است. و در سياست هم هرگروه يا جمعيت يا حزب و يا هر حكومتي هدفش پيشرفت و به پيروزي بيشتر نائل شدن است، از اين رو استراتژي را به مفهوم فن رهبري و انتخاب خط مشي سياسي نيز به كار مي‌گيرند. به كار بردن اين واژه چه در زمان صلح و چه در هنگام نبرد رساننده همان مفاهيمي است كه مثلاً در زبان پارسي بگويند. سياست فلان حزب و يا سياست فلان دولت چنين يا چنان است

5-اعتبارنامه Credential

اعتبارنامه كه بدان استوار نامه نيز مي‌گويند عبارت از نامه‌اي است كه گفته و اعمال مامورين سياسي يك كشور را، در كشور پذيرنده معتبر دانسته اجزايشان را ضمانت مي‌كند. مانند اعمالي از قبيل مذاكره عقد قرار داد و يا رد و بدل كردن مقاوله‌نامه و غيره. در سطح ديپلماتيك در آغاز اعتبارنامه، عبارت از نامه‌اي بود كه مثلاً بانكي براي سهولت در انجام معاملات مشتريان خود به آنها تسليم مي‌كرد. در آن نامه بانك مزبور، مخارج مشتري خود را تا مبلغ معيني براي مدت معلومي ضمانت مي‌كرد. اين شكل سادة تضمين مالي افراد آرام آرام به كار معرفي نمايندگان سياسي گرفته شد. زيرا به دليل اجبار در داشتن ارتباطات گوناگون سياسي – اجتماعي، حكام كشورها ابتدا به نمايندگان خود نشاني از امپراتوري پايتخت و تاج خود داده آنان را براي پاره‌اي مذاكرات به دربار پادشاهان يا حكام ديگري گسيل مي‌كردند. تا اينكه گروسيوس حقوقدان هلندي چنين مرسوم كرد كه نمايندگان سلاطين هنگام مأموريت نامه‌اي لاك و مهر شده كه از حكومت كشور متبوعه خود داشته باشند و به محض رسيدن به مقصد آن نامه را به رئيس كشور پذيرنده ارائه دهند و در آن نامه حدود اختياراتشان براي انجام مذاكره يا عقد هر گونه قرار داد، يا هر مسأله سياسي ديگري مشخص و تضمين شده باشد. امروزه، به دليل حضور دائمي اعضاء و نمايندگان كشورها در يك كشور پذيرنده و همچنين جابجايي و تغيير يا تبديل سمتهاي رسمي‌شان از طرف كشورهاي متبوعة خود، سبب شده كه تسليم استوارنامه تشريفاتي داشته باشد كه رعايتشان براي كلية نمايندگان الزامي است. و آن بدين صورت است كه ابتدا دارنده اعتبارنامه بايد رونوشت اعتبارنامه خود را به وزير خارجة كشور پذيرنده داده بعد از تعيين تاريخ با تشريفات ويژه‌اي به حضور رئيس حكومت يا رئيس دولت كشور پذيرنده رسيده اصل استوار نامه خود را تسليم نمايد. بسياري از كشورها براي اين قبيل آداب و سنن سياسي اهميت فوق العاده‌اي قائلند كه از جمله آلمان، هلند، دانمارك ، انگليس و فرانسه را مي‌توانيم ذكر كنيم

6-Imperialism امپرياليسم

واژه اميرپاليسم كه از ريشة لاتيني Imperium بمعناي امپراتوري گرفته شده است، عنواني است براي قدرت يا دولتي كه بيرون از حوزه ملي خود به تصرف سرزمينهاي ديگر بپردازد و مردم آن سرزمينها را به زور وادار به فرمانبرداري از خود نمايد و از منابع اقتصادي، مالي و انساني آنها به سود خود بهره‌برداري كند. اين واژه در دهه 1830 در مورد يكي از هواخواهان امپراتوري يعني ناپلئون بناپارت به كار برده شده، اما بزودي مفهوم آن گسترش يافت، به طوري كه قبل از سال 1848 در مورد افكار ناپلئون به كار مي‌رفت. بعدها در دهه 1890 واژة امپرياليسم در انگلستان رواج يافت. رواج دهندگان آن گروهي بودند به رهبري جوزف چمبرلين، سياستمدار استعمارخواه انگليسي، كه هوادار گسترش امپراتوري انگلستان بود و مخالف با سياست تكيه بر توسعه اقتصاد داخلي كه هواداران آن به خواري »انگليسيهاي كوچولو« ناميده مي‌شوند. واژه »امپرياليسم« بزودي در ساير زبانها به كار رفته شد و از آن براي بيان كشاكشهاي قدرتهاي اروپايي رقيب براي به دست آوردن مستعمري و حوزه نفوذ در افريقا و ديگر قاره‌ها استفاده گرديد. اين كشاكشها كه از دهه 1880 تا سال 1914 بر سياست بين‌المللي حاكم بود، سبب شد كه اين دوره »عصر امپرياليسم« ناميده شود. در اواخر قرن نوزدهم كشورهاي امپرياليستي، جهان را كاملاً بين خود تقسيم كرده بودند، بطوري كه اكثر مستعمرات تحت حاكميت انگلستان، فرانسه و ساير كشورهاي سرمايه‌داري قرار داشتند. انگلستان داراي 2409 ميليون كيلومتر مربع مستعمره با جمعيت حدود 309 ميليون نفر بود فرانسه نيز داراي 958 ميليون كيلومتر مربع مستعمره با جمعيتي بالغ بر 564 ميليون نفر بود. آنچه كه از مفهوم قديمي امپرياليسم به ذهن خطور مي‌كند، حاكميت شخصي يك فرمانرواي نيرومند بر تعداد بيشماري از سرزمينهاي اروپايي و غيراروپايي است. در مفهوم جديدتر امپرياليسم به نظامي گفته مي‌شود كه بر پايه‌ي چيرگي يك حكومت امپراتوري استوار است. پديده‌ي ناسيوناليسم و نيز وقوع انقلاب صنعتي در اروپا را مي‌توان از مهمترين عوامل پيدايش امپرياليسم دانست. دولتهاي اروپايي گسترش حاكميت يك ملت را در فراسوي مرزهاي خود، بعنوان عامل مهمي در بالا بردن روحية ملي و بعضاً بعنوان انگيزة تحرك ملي به حساب مي‌آوردند. بدين ترتيب ناسيوناليسم بعنوان يكي از محركهاي اصلي امپرياليسم بشمار مي‌آيد به طوري كه تئوريسين‌هاي كلاسيك و نوين همگي ناسيوناليسم – كه بعد از سال 1870 در كشورهاي اروپايي رشد كرد – را عامل مهمي در تكوين ايدئولوژي امپرياليسم مي‌دانند. انقلاب صنعتي در اروپا از نيمه دوم قرن 18 ميلادي آغاز شد. توليد صنعتي مستلزم تهيه مواد اوليه و دست يافتن به بازارهاي جديد بود. لذا كشورهاي امپرياليستي در صدد يافتن سرزمينهايي برآمدند كه علاوه بر تامين مواد اوليه براي كارخانجات آنها، بازار فروش مناسبي نيز براي مازاد كالاهاي آنها باشد. بديهي است كه هر چقدر يك كشور امپرياليست بتواند مواد خام يا ارازنتر تحصيل كند به همان اندازه بر ميزان سود حاصله نيز افزوده مي‌شود. همين سود حاصله بعنوان مازاد سرمايه در كشورهاي جهان سومي سرمايه گذاري شده و خود اين عمل سود مضاعفي را به همراه خواهد داشت. پس از جنگ جهاني دوّم، بوجود آمدن جنبش‌ها و حركتهاي استقلال‌طلبانه در كشورهاي جهان سوم باعث خروج كشورهاي امپرياليسي از اين كشورها گرديد. امپرياليسم نيز كه حضور مستقيم و فيزيكي خود را با شرايط پس از وقوع جنگ، مغاير مي‌ديد از راههاي ديگر سعي در ادامه روند سابق كرد. تشكيل شركتهاي چند مليتي، تك محصولي كردن كشورهاي جهان سوم و صدور صنايع مونتاژ به اين كشورها، دادن وام و اخذ سودهاي بسيار از آن، انحصارطلبي و … از جمله شيوه‌هاي عملكرد امپرياليسم اقتصادي مي‌باشد. نخستين انتقادِ نظري منظم از امپرياليسم جديد را يك اقتصاددان انگليسي بنام هابسن Hobson(1940 –1858) در كتاب خويش بنام »امپرياليسم« مطرح نمود و براي اولين بار از اين پديده يك برداشت اقتصادي كرد. او در اثر خود جنگ انگلستان با بوئرها را تقبيح كرده و آن را متأثر از تبليغات بي‌بند و بار رسانه‌ها كه حامي سرمايه‌داري بودند دانست. او معتقد بود كه گسترش امپراتوري با افزايش عظيم سرمايه گذاري در آن سوي درياها ارتباط داشته و هدف مهم امپرياليسم كوشش براي سرمايه‌گذاريهاي خارجي بريتانيا و سرعت سرسام‌آوري كه آن كشور در تصرف و بزرگتر كردن مستعمرات آفريقايي و آسيايي پس از سال 1880 به خرج مي‌داد، رابطه مستقيمي با ركود نسبي اقتصادي و سطح پايين زندگي طبقه كارگر در خود بريتانيا داشت. او شديداً مخالف اين نظريه بود كه صنعت بريتانيا براي ادامه توسعه خود نياز به بازارهايي در آن سوي درياها دارد. همچنين هابسن معتقد بود كه توسعه‌طلبي از نابسامانيهاي داخلي نظام سرمايه‌داري ناشي مي‌شود كه در آن اقليت كوچك پس انداز بيش از حدي دارند، در حالي كه اكثريت فقير جامعه با امكانات ناچيز از قدرت خريد لازم براي مصرف ثمرات آنها بي‌بهره هستند. هابسون با حمله به پيروان مالتوس، تا آنجا كه به انگليس مربوط مي‌شود انتقادات بسياري به آنها وارد كرده است. او مي‌گويد امپرياليسم براي كسب تجارت و افزايش عرضه مواد غذايي به منظور هماهنگي با رشد جمعيت بريتانيا ضروري نمي‌باشد. از ديگر نظريه‌پردازان و تئوريسين‌هاي مهم امپرياليسم مي‌توان به »اوليانوف«، »شومپيتر«، »هيلفر دينگ«، »روزالوكزامبورگ« و »لنين« اشاره كرد. در اين ميان نظريه لنين از اهميت خاصي برخوردار است. به نظر او امپرياليسم مرحله انحصارطلبي سرمايه‌داري است و در اين مرحله است كه سرمايه‌داري با توسل با زور و به راه انداختن جنگ امپرياليستي گسترش مي‌يابد. لنين معروفترين نظريه‌پرداز در زمينة امپرياليسم و توسعه‌طلبي است. لنين معتقد است:»امپرياليسم نتيجه توسعة سرمايه‌داري است كه در آن سلطة انحصارات و سرمايه‌هاي مالي، برقرار مي‌شود و سرمايه صادراتي اهميت اساسي مي‌يابد و تقسيم جهان بين شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي آغاز مي‌شود و در نهايت امر تقسيم كلية سرزمينهاي دنيا بين قدرت‌هاي بزرگ سرمايه‌داري عملي مي‌گردد«. لنين امپرياليسم را براي كشورهاي سرمايه‌داري غير قابل اجتناب مي‌داند. به علاوه طبق تحليل لنين، دريافت منافع حاصل از انحصار در برخي رشته‌هاي صنعتي توسط سرمايه‌داران، آنها را قادر مي‌سازد كه كارگران شاغل در آن صنايع را بخاطر سطح زندگي بالاتر، عليه همكاران كارگر خود در كشورهاي تحت سلطه بسيج كرده و از وقوع مبارزة طبقاتي مورد نظر ماركس در كشورهاي سرمايه‌داري جلوگيري كنند. تعدادي از متفكرين، امپرياليسم را به معناي تسلط سياسي دانسته و مفهوم اقتصادي آن را در كلمه استعمار مي‌جويند. بهر حال، مفهوم امپرياليسم با مفهوم استعمار پيوندي نزديك و جدا نشدني دارد. امپرياليسم نو، كه استمعار نو شكل عمل آن است، به معناي وضعيتي است كه در آن كشوري، با داشتن استقلال سياسي، از دست‌اندازي و دخالت كشور ديگر و يا عوامل آن آسيب ببيند و اين رابطه ممكن است دنبالة رابطة استعماري گذشته ميان دو كشور نباشد و قدرت نوخاسته‌اي آن را پديد آورد

7-امپرياليسم معاصر

امپرياليسم را نمي‌توان به عنوان يك حكومت يا شكلي از حكومت به حساب آورد. ولي مي‌توان آثار اقتصادي – اجتماعي‌اش را با نتايج بهره‌كشي حكومتهاي سلطه گر از مردم –ابتدا مقايسه كرد و سپس با آن برابر دانست. بسياري از جامعه‌شناسان سياسي كشورهاي مختلف، خارج از تعصبات سياسي گروهي و ايدئولوژيكي، در تعريف مدرن ذيل از امپرياليسم كه توسط نويسنده مقاله داده شده است، با يكديگر موافقند – و قبول دارند كه امپرياليسم عبارت است از: نياز معنوي و مادي جامعه‌اي به انسانهاي پيشرفته‌تر، كه چنين مردمي نسبتاً پيشرفته بنا بر اصل تأمين منافع خود ]بر اساس قاعده كلي طبيعت ناشي از تلاش براي بهزيستي نسبي هر چه بيشتر[ به استمعار جامعة متقاضي پيشرفت، و مستعمره كردن سرزمين مردم عقب‌مانده مي‌پردازند. اينكه آيا ممكن است، حكومتي از هر دست، روزي تسلط جو شود يا نه؟ سؤالي است كه پاسخش مثبت است. و اين پرسش زماني كاملتر مي شود كه فاكتورهاي آماده و مساعد كنندة زمينه براي زير سلطه درآمدن كشور ديگري را توسط جامعه‌اي پيشرفته‌تر مورد بررسي قرار دهيم. در اين مهم آنچه در نگاه نخست به نظر مي‌رسد همان چيزي است كه تا پايان تحليل و بررسي اين مبحث سياسي – اجتماعي باقي مي‌ماند. يعني ابتدا بايد بافت ارتباطات اقتصادي جامعه و مبتني بر آن گرايشهاي قومي، مذهبي، نژادي و سپس گرايشهاي هنري، علمي و تكنولوژيكي را مشخص كرد، بدون اينكه بتوان به روشني ابراز كرد كدام فاكتور مهمتر و يا كدام عامل از درجة اهميت كمتري برخوردار است. در واقع بايد گفت اين عوامل همگي زمينه را براي جذب بهترينها از هر جامعه‌اي كه باشد فراهم مي‌آورند. بي‌شك گستردگي ارتباطات و در عين حال پيچيدگي روابط اقتصادي ملتها همواره سبب مي‌شود فاكتورهايي را كه نام برديم به دو بخش قابل تقسيم باشند. بخشي كه براي تداوم حيات نوع آدمي به كار مي‌آيد مانند خورد و خواب و سرپناه داشتن كه براي توليد مثل و غيره و بخشي كه ذهني است، و در رابطه با باورهاي مذهبي، نظم و قانون و اخلاق و حتي اميال زيبا شناختي افراد، به وجود مي‌آيد تا آدمي بهترينها را ببيند و بيشترينها را بخواهد. در واقع از همين جاست كه امپرياليسم كه چيزي انتزاعي، مجرد و مجزا از حيات انسانهاست شكل مي‌گيرد و بمنزله عنصري كه خواستنش مطبوع است و فراجويي‌اش نامطلوب، ظاهر مي‌گردد. حال اگر اين حالت در ارتباط افراد با يكديگر باشد يكي سلطه‌گر و ديگري سلطه‌پذير خواهد بود و اگر در رابطة دو قوم تجلي كند يكي برتر و ديگري پايين تر خواهد شد، اگر در ارتباطات ملل صورت پذيرد، ملتي بالاجبار چون نيازمند خواستن بهترينها و داشتن بيشترينها تحت تأثير امپرياليسم قرار مي‌گيرد، با در نظر داشتن اين امر كه: همواره همة امور نسبي‌اند و در تاثير متقابل يكديگر از هر دست

8-امپرياليسم فرهنگي

امپرياليسم فرهنگي عبارتست از كاربردِ قدرت سياسي و اقتصادي براي پراكندن ارزشها و عادتهاي فرهنگ متعلق به آن قدرت در ميان مردمي ديگر و به زيان فرهنگ آن مردم. امپرياليسم فرهنگي از آن جهت اهميت دارد كه كشورهاي استعماري به وسيله آن مي‌توانند پايه‌هاي تسلط اقتصادي و سياسي خود را مستحكم سازند. استعمارگران با گسترش فرهنگ و زبان خود، به تدريج ملل تحت استعمار را با فرهنگ خود بيگانه مي‌سازند. در بسياري از كشورهاي جهان سوم بخصوص در كشورهاي آفريقايي نه تنها زبان استعمارگران به عنوان زبان رسمي درآمده است بلكه بسياري از مردم اين سرزمين‌ها با زبان بومي و مادري خود آشنايي ندارند. استعمار جديد با ايجاد مراكز فرهنگي در كشورهاي استقلال يافته سعي دارد با ترويج فرهنگ، تمدن، زبان و شيوه زندگي خود كماكان وابستگي آنها را به خود حفظ كند. بنابراين مي‌توان گفت امپرياليسم فرهنگي يكي از ابزارهاي امپرياليسم اقتصادي و سياسي است. ترويج الگوها و راه و رسم زندگي مصرفي و تجملي، اشاعه عقايد و مكاتبي كه توجيه كننده ارزشها و معيارهاي فرهنگ تحميلي باشند و همچنين پرورش تحصيلكردگان وابسته از جمله شيوه‌هاي تحقق نفوذ فرهنگي مي‌باشند. بنگاه‌هاي سخن‌پراكني، خبرگزاريها، فيلمهاي سينمايي و … از ابزارهاي امپرياليسم فرهنگي مي‌باشند

9-اومانيسم، انسان‌مداري، انسان‌گرايي، انسان‌دوستي Humanism

اين اصطلاح از واژه لاتينيِ Humanus گرفته شده و فلسفه‌اي است كه توسعه و رشد خصايص و سجاياي انسان را مطرح مي‌كند. انسان‌مداري داراي دو جنبه مي‌باشد: الف) بمعناي خاص كه در مكاتب ادبي و تاريخي بكار مي‌رود؛ ب) بمعناي عام كه در همه زمينه‌ها و بينش‌هاي اجتماعي، سياسي، تربيتي، اقتصادي و فرهنگي كم و بيش معمول است. اومانيسم داراي انواع افراطي و معتدل مي‌باشد. نوع افراطي آن، انسان را در كانون اصلي عالم خلقت مي‌نگرد و در مقابل خدامحوري قرون وسطي قرار مي‌دهد. نوع معتدل آن نيز انسان محوري را در كنار خدامحوري و به عنوان اشرف مخلوقات عالم خلقت تصوير مي‌كند. بعضي از سوفيستهاي معروف يونان باستان نظير پروتاگوراس (410-485 ق.م) و گرگياس (380-487ق.م) كه خود را سوفيست (دانا) مي‌ناميدند، به خود مداري انسان اعتقاد داشتند. پروتاگوراس مي‌گفت: انسان مقياس و ميزان سنجش همه چيز است« در مقابل سوفيست‌ها، سقراط كه خود را فيلسوف (دوستدار دانايي) مي‌خواند، در پاسخ اظهار مي‌داشت:»وقتي من نتوانم نسبت به كوچكترين مسأله و پديده، معيار سنجش دقيق باشم، چگونه مي‌توانم معيار و مقياس سنجش همه چيز تلقي شوم؟«. بعد از نوزايش (رنسانس) و سرخوردگيهاي انسان اروپايي انسان از خشونت‌هاي كليساي كاتوليك (قرون وسطي) و دور شدن او از ديانت، اومانيسم افراطي مجدداً و با گسترش بيشتري ظاهر شد و در همة زمينه‌ها و امور مطرح ‌گرديد كه نوعي واكنش در مقابل خشونت هزار سالة كليسا بود. ژان ژاك روسو (1778 – 1712 م.) در كتاب »قرارداد اجتماعي« خود مي‌گويد:» انسان طبيعتاً از نظر اخلاقي خوب و از لحاظ علمي مستعد است، اما اين جامعه است كه او را از خوبي و رشد استعداد باز داشته است«. روسو به انسان وارسته ارزش و اعتبار خاصي قائل بود. اومانيسم اروپا، به طور كلي،»اخلاق علمي« را جانشين »اخلاق مذهبي و ديني« كه در طرح مسائل اجتماعي، سياسي و تربيتي را از سلطه پاپها خارج نمود. از جمله طرفداران اومانيسم در اروپا مي‌توان از دانته، داوينچي، ميكل آنژ، گاليله، دكارت، لوتر، شكسپير، نيوتن، سروانتس، كپرنيك، اراسموس و بوكاچيو نام برد. در مقابل تعدادي از متفكرين اروپايي چون ماكياولي و ويلفردو پاره تو بشدت با اومانيسم به مخالفت برخاستند. فلسفه اومانيسم خود بوجود آورندة دو مكتب مهم فكر مي‌باشد: الف)ليبراليسم كه مسلك اقشار شهري و بويژه روشنفكراني بود كه با قيد و بندهاي نظام اجتماعي موجود موافق نبودند و بعدها ايدئولوژي مسلط در جوامع سرمايه‌داري شد؛ ب) سوسياليسم كه اصلاح وضع اقشار محروم جامعه را در نظر داشت.

10-انتفاضه

واژه عربي از ريشه نفض به معني جنبش و تكان و لرزش كه به صورت اسم خاص براي اشاره به قيام همگاني مردم فلسطين به كار مي‌رود كه از دسامبر سال 1987 (آذر 1366) شروع شد و همچنان ادامه دارد و به انقلاب سنگ نيز معروف است. روز هشتم دسامبر 1987 چهار نفر از كارگران بي‌دفاع فلسطيني در شهر غزه توسط نفربرهاي صهيونيستي به شهادت رسيدند و اين عمل باعث شد كه سراسر غزه به اعتصاب كشيده شود و به ساير نقاط نيز گسترش يابد. جنبه‌هاي مختلف انتفاضه را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد: 1- انتفاضه تمام طبقات و اقشار مردم را در بر مي‌گيرد و بعد اسلامي آن نيز برجسته است. 2- اسلحه مورد استفاده مردم، عمدتاً سلاح سنگ است كه به وفور در فلسطين اشغالي يافت مي‌شود. اين امر باعث نگراني صهيونيست‌ها شده است، به خصوص كه يادآور داستان كشته شدن جالوت با سنگ پرتاب شده از فلاخن حضرت داوود است. 3- استمرار انتفاضه، زيرا مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه نه سران كشورهاي عربي و نه سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) براي آنها كاري انجام نمي‌دهند و اين خود مردم فلسطين هستند كه بايد قيام كنند و آن را تا پيروزي نهائي ادامه دهند. 4- استقلال و عدم وابستگي قيام به سياست‌هاي غرب و شرق و كشورهاي عربي و اسلامي و حتي سازمان آزاديبخش فلسطين چنانچه ياسرعرفات رهبر سازمان آزادي بخش فلسطين و اسحاق رابين در سال 1993 قرار داد سازش موسوم به توافق نامه غزه – اريحا درباره خود مختاري موقت سرزمين‌هاي اشغالي شامل نوار غزه و اريحا را براي رهائي از انتفاضه امضاء كردند. 5- انتفاضه يك حركت آگاهانه و حساب شده است كه توسط جوانان مبارز و انقلابي فلسطين شروع شد. 6-نقش سازمان‌هاي مبارز اسلامي مثل حماس (حركت مقاومت اسلامي) كه پس از قيام سراسري مردم فلسطين به وجود آمده و شاخه مبارزاتي جنبش اخوان المسلمين فلسطين است و جهاد اسلامي فلسطين (حركت جهاد اسلامي در فلسطين) كه از نظر نظامي در فلسطين بسيار شاخص است و مراكز اصلي آن در شهر غزه قرار دارد. چنين به نظر مي‌رسد كه ادامه انتفاضه تنها راه دستيابي به اهداف فلسطيني‌ها باشد

11- Revisionism بازنگرشگري – تجديدنظرطلبي

اين واژه از ريشه لاتين Revisere بمعناي »گرايش به تجديدنظر و بازنگري« آمده است. بازنگرشگري در اصل عنواني بود براي نظريه‌ها و روش سياسي سوسياليستهايي كه در اواخر قرن نوزدهم و سرآغاز قرن بيستم در برخي از نظريه‌هاي كارل ماركس در مورد مبارزه طبقاتي و آينده سرمايه‌داري تجديدنظر كردند و به جاي انقلاب خواهي، هوادار تحول آرام و تدريجي از سرمايه‌داري به سوسياليسم شدند سرسلسلة بازنگرشگران، روزنامه نگار سوسياليست آلماني «ادوارد برنشتاين» بود. انديشه وي متأثر از افكار اخلاق‌گرايانة كانتي و فلسفه ايده‌آليستي آلمان بود. او در كتاب معروف خود به نام »سوسياليسم تكاملي« اصول عقايد ماركس را رد كرد و بصراحت بيشتر پيش‌بيني‌ها و نظريات ماركس را نادرست اعلام كرد. برنشتاين با نفي »قانونمندي تاريخ« چنين مي‌گويد كه درست است كه سوسياليسم نظام مطلوبي است و در مقابل سرمايه‌داري يك نظام سركوبگر و ناعادلانه است كه در آن انسان خودخواه مي شود و قدرت در دست ثروتمندان مي‌افتد، ولي با اين حال برخلاف گفته ماركس، افول سرمايه‌داري بر طبق قانون تاريخي اجتناب‌ناپذير نبوده و به همين ترتيب پيدايش سوسياليسم نيز قانونمند و جبري نمي‌باشد. برنشتاين معتقد است كه »قانون ديالكتيك تاريخي« يك قانون تحميلي است كه ماركس تحت تاثير منطق هگلي خواسته است آن را بر منطق جهان تحميل كند. برنشتاين معتقد است كه برخلاف گفته ماركس و بنا بر شواهد تاريخي نه تنها انباشت سرمايه منجر به تمركز سرمايه نمي‌شود، بلكه شركت‌هاي سهامي بي‌نامي بوجود آمده‌اند كه منجر به تفرق سرمايه شده‌اند. در اين شركتها، هيأت مديره‌ها نقش قابل ملاحظه‌اي دارند و تكنسين‌ها و تكنوكرات‌ها و فن‌سالاران نقش تعيين كننده‌اي در تصميم‌گيريهاي هيأت مديره دارند. بنا بر آنچه گفته شد، پرولتاريا برخلاف نظر ماركس، در حال تبديل شدن به يك طبقه مرفه است؛ يك نوع اشرافيت كارگري در حال پيدايش است كه مرز بين طبقات را از بين مي‌برد؛ كارگران دستمزدهاي واقعي دريافت مي‌كنند. بدين ترتيب اراده انقلابي در بين پرولتاريا با تمركز اتحاديه‌ها پيدا نشده است و جامعة سرمايه‌داري توانسته است با پخش و توزيع سرمايه، عدالت را به همراه آورد. لذا برنشتاين معتقد است كه بايد دموكراسي را به عنوان يك عنصر سرمايه‌داري تقويت كرده و به بتدريج آن را به سوسياليسم تبديل نمود. در حقيقت به نظر برنشتاين، سوسياليسم فصل تازه‌اي نيست بلكه نتيجه تكميل دموكراسي است و در اين ميان بايد احزاب سوسياليستي از راه همكاري با نظام موجود و بدون توسل جستن به خشونت زمينه را براي ايجاد نظام سوسياليسم فراهم سازند. در انگلستان نيز كساني نظير سيدني و بئاتريس وب، جورج برناردشاو، گراهام والاس و گروهي ديگر، جامعه سوسياليستهاي فابين را بوجود آوردند كه بخشي از ايدئولوژي آنان بر اساس انتقاد از اقتصاد سياسي ماركس بود. نظريه‌هاي تجديدنظرطلبان با مخالفت شديد و انتقاد برخي از ماركسيستهاي تندرو بخصوص كساني مانند كائوتسكي و لنين روبرو شد، ولي پس از آنكه جنبش كارگري به جناح سوسياليست و كمونيست تقسيم شد، سوسياليست‌ها اغلب به بازنگرشگران گرويدند، اما كمونيستها خود را همچنان به اصول نخستين ماركسيسم وفادار شمردند. بطور كلي، اصطلاح تجديد نظرطلبي در گروهها و حزبها و كشورهاي كمونيست، همرديف كژروي از اصول و گرايش به سازشكاري و كمابيش خيانت به شمار مي‌آيد. بر اين اساس حزبهاي كمونيست كشورهاي مختلف كمونيستي تنها خود را مؤمن حقيقي و وفادار به ماركسيسم اصيل دانسته و احزاب ديگر را متهم به خيانت به آرمانهاي ماركسيسم و تجديدنظرطلبي مي‌كنند. نظريات و انديشه‌هاي بازنگرشگران در پيدايش و تكوين »كمونيست اروپايي« نقش بسزايي داشته است. به طوري كه امروزه گرايش حزبهاي كمونيست اروپايي به سوي نوعي ليبراليسم و توجه به جنبه‌هاي بشر دوستانه ماركسيسم به جاي گرايشهاي جزمي سنت استاليني كاملاً مشهود است. در ساير مكاتب و كشورها نيز افراد يا گروههايي براي تغيير دادن برخي انديشه‌ها و معتقدات گذشته به تجديدنظرطلبي روي آورده‌اند و در جهان اسلام نيز اين گرايش ديده مي‌شود

12-بيگانه‌مداري و بيگانه‌دوستي Xenocentrism

حالتي است كه در آن، گروههايي از افراد كه قادر به سازگاري با هنجارهاي جامعه‌ي خود نيستند، شيفته‌ي جوامع ديگر شده و نوعي حالت بيگانگي نسبت به ارزشهاي جامعه خود در آنها به وجود مي‌آيد. شخص بيگانه دوست و علاقه‌مند به غير خودي را «زنوفيل» Xenophile مي‌گويند. در بيگانه‌مداري و احساس همدلي نسبت به خارجيان و بيگانگان، شباهت زيستي و تقارن جغرافيايي و نزديكي فرهنگي و زباني ملاك قطعي نمي‌باشد. از جمله عوامل تكويني بيگانه‌مداري، اعتقادات ديني و ايدئولوژيك و برخي از احكام ارزشي مربوط به آنها، ايدئولوژيهاي سياسي مربوط به جهان مشمولي مي‌باشند.

13-بهبودخواهي، اصلاح‌طلبي Reformism

باور به اين كه مي‌توان دگرگوني و تغيير در زندگي اجتماعي، سياسي و يا اقتصادي را از طريق انجام اصلاحات و نه انقلاب و با بهره‌گيري از روشهاي مسالمت آميز و ملايم رقم زد و براي اين كار نيازي به استفاده از روشهاي خشونت آميز و انقلابي نيست. اين اصطلاح، بيشتر براي بيان گرايشهاي موجود در جنبش سوسياليستي به كار مي‌رود كه انديشه قهر و خشونت انقلابي را كنار نهاده و خواستار دگرگوني مسالمت آميز نهادهاي اجتماعي از راههاي دموكراتيك شده است. بهبود خواهان سوسياليست، ضرورت مبارزه طبقاتي، انقلاب سوسياليستي و ديكتاتوري پرولتاريا را نفي كرده و هوادار همكاري طبقاتي براي رسيدن به جامعه مبتني بر رفاه عمومي هستند. از جمله اين گروهها مي‌توان به »فابيانيسم« انگلستان، »رفورميسم« فرانسه، »تجديدنظرطلبي« آلمان و »آكونوميسم« روسيه اشاره كرد. بهبودخواهي از سويي، در مقابل محافظه كاري و واپسگرايي و از سوي ديگر در برابر انقلاب‌خواهي قرار مي‌گيرد. اصلاح از ريشه‌ صلح و داراي دو معني است كه يكي از ماده صٌلح و ديگري از ماده صلاح است. اصلاح از ماده صٌلح به معني آشتي دادن و رفع اختلاف بين دو فرد يا دو گروه است و در قرآن و احاديث از آن به اصلاح ذات البين تعبير شده است. اصلاح از ماده صلاح در مقابل فساد است كه در زبان فارسي به شايستگي ترجمه مي‌شود و به دو معني بكار رفته يكي انجام و گسترش كارهاي نيك و شايسته و دوم برطرف كردن فساد و جلوگيري از تبهكاريها است، اصلاح در فرهنگ اسلامي ريشه‌ دارد و قيامهاي انبياء و ائمه و عالمان دين باري اصلاح بوده است.

14-بالكانيزاسيون Balkanization

ا سرزمينهايي كه امپراتوري اتريش –هنگري را به وجود آورده بودند، مانند سرزمينهاي بوهم، موراوي، سيلزي، لهستان، مجارستان، ترانسيلواني، كرواسي، سلوونيا و قسمتي از دالماسي و غيره، بيشتر به خاطر احساسات ناسيوناليستي چك‌ها، لهستاني‌ها، صربها و رومانيها، پس از پايان جنگ جهاني اول يعني در ماههاي اوليه سال 1919 آرام آرام استقلال بدست آورده براي خود داراي مراجع قانونگذاري و نهادهاي اداري اجتماعي مستقل شدند. در آن عصر به اين عمل در محاورات سياسي بالكانيزاسيون يا بالكانيزه كردن گفته شد. اين سرزمينها چون در اداره خود تجربة كافي نداشتند، يعني از لحاظ سياسي بي‌ثبات و از لحاظ اجتماعي دائماً دستخوش تغييرات شديدي بودند واژة بالكانيزاسيون برايشان به صورت صفتي درآمد كه گوياي نابساماني مسائل سياسي – اجتماعي داخلي اين كشورها بودند. از آن پس اين صفت از طرف جامعه شناسان سياسي، براي كشورهاي تازه استقلال يافته افريقايي نيمه دوم قرن حاضر نيز به كار گرفته شد. تا تبيين كننده و نشانگر نظام اجتماعي آن جوامع باشد. اين اواخر ديپلماتهاي غربي اصطلاح مورد بحث را درباره كشورهايي به كار مي‌بردند كه از فروپاشي امپراتوري اتحاد جماهير شوروي سابق تولد يافته، خود تنظيم كننده روابط سياسي – اجتماعي خارجي و داخلي خويشند

15-بحران سياسي Political Crisis

عدم قاطعيت در فرامين حكومتي، تغييرات شغلي پي در پي در عمال دولتي نابساماني سيستم اداري، رهبري و ارائه طريق اجتماعي – سياسي اپورتونيستها يا منفعت‌طلبان ابن الوقت، تقليل احساسات ميهني و احساس عدم مسؤوليت اجتماعي در پرسنل اداري تحصيل كرده، عدم تحرك ارتشيان و هزاران فاكتور ديگر از به وجود آورندگان بحران سياسي در يك جامعه‌اند و حال اگر طبق نظر ماركسيستها از اين نقطه حركت كنيم كه تحولات هر جامعه بستگي به زير بناي اقتصادي همان جامعه دارد. بايد بحرانهاي سياسي را هم در تأثير روابط اقتصادي جوامع بدانيم. ولي اين نظريه در عصر جديد حقانيت خود را »لااقل براي جوامع جهان سوم كه همواره در تأثير تحولات سياسي ابرقدرتها هستند، از دست داده است بنابراين مسأله به اين صورت در مي‌آيد كه ابرقدرتها مي‌توانند بشرط اينكه به دليلي از دلايل مصالحشان ايجاب نمايد، در كشورهاي عقب‌مانده، بحران سياسي خلق كنند كه بي‌شك همواره با بحرانها اقتصادي همراه خواهد بود

 

1-ائتلاف Coalition

در لغت به معناي سازواري نمودن، آميخته گرديدن و آميخته شدن آمده است. در امور سياسي هم به همين معناست با اين تفاوت كه ائتلافات سياسي قاعدتاً دراز مدت نبوده بلكه كوتاه مدت‌اند. به سخن ديگر: احزاب، گروهها يا دستجات سياسي كه در يك كشور زمينه‌هاي مشترك ايدئولوژيكي نه چندان دور از يكديگر دارند]مانند احزاب با گرايشهاي دست‌چپي و يا گرايشهاي دست راستي[ براي بدست آوردن قدرت اداري – سياسي جامعه، به خصوص هنگام انتخابات پارلماني، اختلافات صوري و سليقه‌اي خود را كنار گذاشته با هم صاحب اهداف سياسي – اداري يگانه‌اي مي‌شوند كه در اين صورت اگر موفق به روي كار آوردن دولت جديدي شوند، قدرت حكومتي را به نسبت آراي اعضاي احزابشان بين خود تقسيم مي‌كنند. مواردي هم از ائتلاف وجود دارد كه بيشتر تحت عنوان بازي سياسي از آن ياد مي‌شود، و آن ائتلاف احزاب يا گروههاي سياسي‌اي است كه ايدئولوژي‌هاي كاملاً مغاير و متفاوت يكديگر دارند، و فقط هدف مشتركشان كه ساقط كردن يا روي كار آوردن دولت جديدي است، آنها را به يكديگر مي‌پيوندد. در چنين حالتي احزاب پس از ساقط كردن دولتي كه نمي‌خواهند، يا دولت غيرمطلوبشان، براي روي كار آوردن دولت جديد، اغلب اوقات به توافق نمي‌رسند زيرا به خاطر بدست گرفتن پستهاي كليدي دولت مورد قبولشان دچار مشكل مي‌شوند. در تاريخ روابط احزاب سياسي داخلي فرانسه بعد از جنگ جهاني دوم كراراً به چنين ائتلاف نافرجامي برمي‌خوريم. به هر تقدير همانطور كه در بالا اشاره كرديم ائتلاف ميان دستجات و گروههاي سياسي معمولاً براي دراز مدت انجام نمي‌گيرد و با از ميان رفتن علل ائتلاف، احزاب يا گروهها استقلال آراي خود را اعلام مي‌كنند

2-آبستراكسيون Obstruction

اقليتهاي پارلماني بيشتر در اروپاي غربي، تا قبل از تدوين نظامنامه‌هاي آنتي آبستروكسيون (ضدآبستروكسيون) براي ممانعت از رأي‌گيري‌هاي نهايي پارلمانهايشان، يا از اعتبار و قوت انداختن دستور جلساتشان به طرح سؤالات گوناگون و سخنراني‌هاي طولاني مي‌پرداختند كه در واقع مانع تصويب لوايح مورد توجه اكثريتي‌ها مي‌شد. از 1952 به اين طرف با ايجاد مقررات جديد نظامنامه‌اي، به خصوص پارلمان انگلستان به اين مشكل فائق آمد. ديگر كشورها نيز اين روش را از مجلس انگلستان تقليد كرده به تنظيم نظامنامه‌هاي ضد آبستروكسيون پرداختند بدين ترتيب كه به رؤساي مجالس حق داده شد بنا به تشخيص خودشان سؤالات خارج از دستور جلسات را حذف و يا از سخنراني‌هاي طولاني نمايندگان جلوگيري كنند. فهرست

3-اٌپورتونيسم Opportunism

اپورتونيسم به معناي منفعت‌طلبي از طريق ابن الوقتي آمده است نام نظريه‌اي است كه طرفدارانش در تمامي مسائل اجتماعي، بخصوص موارد سياسي،‌جز تأمين منافع خود و حفظ آن انديشة ديگري ندارند. اپورتونيستها انسانهاي رياكار، دور از اخلاق و خالي از احساسات ميهني هستند جامعه‌شناسان سياسي اينان را خطرناكتر از لومپن دانسته و معتقدند ضرر و زياني كه جامعه از وجود اپورتونيستها متحمل مي‌شود زيان معنوي بسيار پراهميتي است كه مبارزة با آن توسط قشرهاي وطن‌پرست جوامع، سالها وقت مي‌خواهد. زيرا اپورتونيستها صاحب يك سلسله آگاهي‌هاي اداري – سياسي در حد متوسطي هستند كه تقريباً هميشه بدون دعوت براي مشاركت در امور سياسي جامعه، شخصاً براي تأمين منافع خود، داوطلبانه به خدمت هر گونه حكومتي درمي‌آيند. فهرست

4-استراتژي Strategy

اساساً واژه‌اي است براي بيان و نشان دادن موقعيت و وضع جنگي رهبري شدة يك ارتش كه بدان سياست اداري – نظامي نيز مي گويند. چون سياست نظامي بيان چگونگي طرح‌ريزي و فرماندهي عالي نظامي با هدف پيروزي است. و در سياست هم هرگروه يا جمعيت يا حزب و يا هر حكومتي هدفش پيشرفت و به پيروزي بيشتر نائل شدن است، از اين رو استراتژي را به مفهوم فن رهبري و انتخاب خط مشي سياسي نيز به كار مي‌گيرند. به كار بردن اين واژه چه در زمان صلح و چه در هنگام نبرد رساننده همان مفاهيمي است كه مثلاً در زبان پارسي بگويند. سياست فلان حزب و يا سياست فلان دولت چنين يا چنان است

5-اعتبارنامه Credential

اعتبارنامه كه بدان استوار نامه نيز مي‌گويند عبارت از نامه‌اي است كه گفته و اعمال مامورين سياسي يك كشور را، در كشور پذيرنده معتبر دانسته اجزايشان را ضمانت مي‌كند. مانند اعمالي از قبيل مذاكره عقد قرار داد و يا رد و بدل كردن مقاوله‌نامه و غيره. در سطح ديپلماتيك در آغاز اعتبارنامه، عبارت از نامه‌اي بود كه مثلاً بانكي براي سهولت در انجام معاملات مشتريان خود به آنها تسليم مي‌كرد. در آن نامه بانك مزبور، مخارج مشتري خود را تا مبلغ معيني براي مدت معلومي ضمانت مي‌كرد. اين شكل سادة تضمين مالي افراد آرام آرام به كار معرفي نمايندگان سياسي گرفته شد. زيرا به دليل اجبار در داشتن ارتباطات گوناگون سياسي – اجتماعي، حكام كشورها ابتدا به نمايندگان خود نشاني از امپراتوري پايتخت و تاج خود داده آنان را براي پاره‌اي مذاكرات به دربار پادشاهان يا حكام ديگري گسيل مي‌كردند. تا اينكه گروسيوس حقوقدان هلندي چنين مرسوم كرد كه نمايندگان سلاطين هنگام مأموريت نامه‌اي لاك و مهر شده كه از حكومت كشور متبوعه خود داشته باشند و به محض رسيدن به مقصد آن نامه را به رئيس كشور پذيرنده ارائه دهند و در آن نامه حدود اختياراتشان براي انجام مذاكره يا عقد هر گونه قرار داد، يا هر مسأله سياسي ديگري مشخص و تضمين شده باشد. امروزه، به دليل حضور دائمي اعضاء و نمايندگان كشورها در يك كشور پذيرنده و همچنين جابجايي و تغيير يا تبديل سمتهاي رسمي‌شان از طرف كشورهاي متبوعة خود، سبب شده كه تسليم استوارنامه تشريفاتي داشته باشد كه رعايتشان براي كلية نمايندگان الزامي است. و آن بدين صورت است كه ابتدا دارنده اعتبارنامه بايد رونوشت اعتبارنامه خود را به وزير خارجة كشور پذيرنده داده بعد از تعيين تاريخ با تشريفات ويژه‌اي به حضور رئيس حكومت يا رئيس دولت كشور پذيرنده رسيده اصل استوار نامه خود را تسليم نمايد. بسياري از كشورها براي اين قبيل آداب و سنن سياسي اهميت فوق العاده‌اي قائلند كه از جمله آلمان، هلند، دانمارك ، انگليس و فرانسه را مي‌توانيم ذكر كنيم

6-Imperialism امپرياليسم

واژه اميرپاليسم كه از ريشة لاتيني Imperium بمعناي امپراتوري گرفته شده است، عنواني است براي قدرت يا دولتي كه بيرون از حوزه ملي خود به تصرف سرزمينهاي ديگر بپردازد و مردم آن سرزمينها را به زور وادار به فرمانبرداري از خود نمايد و از منابع اقتصادي، مالي و انساني آنها به سود خود بهره‌برداري كند. اين واژه در دهه 1830 در مورد يكي از هواخواهان امپراتوري يعني ناپلئون بناپارت به كار برده شده، اما بزودي مفهوم آن گسترش يافت، به طوري كه قبل از سال 1848 در مورد افكار ناپلئون به كار مي‌رفت. بعدها در دهه 1890 واژة امپرياليسم در انگلستان رواج يافت. رواج دهندگان آن گروهي بودند به رهبري جوزف چمبرلين، سياستمدار استعمارخواه انگليسي، كه هوادار گسترش امپراتوري انگلستان بود و مخالف با سياست تكيه بر توسعه اقتصاد داخلي كه هواداران آن به خواري »انگليسيهاي كوچولو« ناميده مي‌شوند. واژه »امپرياليسم« بزودي در ساير زبانها به كار رفته شد و از آن براي بيان كشاكشهاي قدرتهاي اروپايي رقيب براي به دست آوردن مستعمري و حوزه نفوذ در افريقا و ديگر قاره‌ها استفاده گرديد. اين كشاكشها كه از دهه 1880 تا سال 1914 بر سياست بين‌المللي حاكم بود، سبب شد كه اين دوره »عصر امپرياليسم« ناميده شود. در اواخر قرن نوزدهم كشورهاي امپرياليستي، جهان را كاملاً بين خود تقسيم كرده بودند، بطوري كه اكثر مستعمرات تحت حاكميت انگلستان، فرانسه و ساير كشورهاي سرمايه‌داري قرار داشتند. انگلستان داراي 2409 ميليون كيلومتر مربع مستعمره با جمعيت حدود 309 ميليون نفر بود فرانسه نيز داراي 958 ميليون كيلومتر مربع مستعمره با جمعيتي بالغ بر 564 ميليون نفر بود. آنچه كه از مفهوم قديمي امپرياليسم به ذهن خطور مي‌كند، حاكميت شخصي يك فرمانرواي نيرومند بر تعداد بيشماري از سرزمينهاي اروپايي و غيراروپايي است. در مفهوم جديدتر امپرياليسم به نظامي گفته مي‌شود كه بر پايه‌ي چيرگي يك حكومت امپراتوري استوار است. پديده‌ي ناسيوناليسم و نيز وقوع انقلاب صنعتي در اروپا را مي‌توان از مهمترين عوامل پيدايش امپرياليسم دانست. دولتهاي اروپايي گسترش حاكميت يك ملت را در فراسوي مرزهاي خود، بعنوان عامل مهمي در بالا بردن روحية ملي و بعضاً بعنوان انگيزة تحرك ملي به حساب مي‌آوردند. بدين ترتيب ناسيوناليسم بعنوان يكي از محركهاي اصلي امپرياليسم بشمار مي‌آيد به طوري كه تئوريسين‌هاي كلاسيك و نوين همگي ناسيوناليسم – كه بعد از سال 1870 در كشورهاي اروپايي رشد كرد – را عامل مهمي در تكوين ايدئولوژي امپرياليسم مي‌دانند. انقلاب صنعتي در اروپا از نيمه دوم قرن 18 ميلادي آغاز شد. توليد صنعتي مستلزم تهيه مواد اوليه و دست يافتن به بازارهاي جديد بود. لذا كشورهاي امپرياليستي در صدد يافتن سرزمينهايي برآمدند كه علاوه بر تامين مواد اوليه براي كارخانجات آنها، بازار فروش مناسبي نيز براي مازاد كالاهاي آنها باشد. بديهي است كه هر چقدر يك كشور امپرياليست بتواند مواد خام يا ارازنتر تحصيل كند به همان اندازه بر ميزان سود حاصله نيز افزوده مي‌شود. همين سود حاصله بعنوان مازاد سرمايه در كشورهاي جهان سومي سرمايه گذاري شده و خود اين عمل سود مضاعفي را به همراه خواهد داشت. پس از جنگ جهاني دوّم، بوجود آمدن جنبش‌ها و حركتهاي استقلال‌طلبانه در كشورهاي جهان سوم باعث خروج كشورهاي امپرياليسي از اين كشورها گرديد. امپرياليسم نيز كه حضور مستقيم و فيزيكي خود را با شرايط پس از وقوع جنگ، مغاير مي‌ديد از راههاي ديگر سعي در ادامه روند سابق كرد. تشكيل شركتهاي چند مليتي، تك محصولي كردن كشورهاي جهان سوم و صدور صنايع مونتاژ به اين كشورها، دادن وام و اخذ سودهاي بسيار از آن، انحصارطلبي و … از جمله شيوه‌هاي عملكرد امپرياليسم اقتصادي مي‌باشد. نخستين انتقادِ نظري منظم از امپرياليسم جديد را يك اقتصاددان انگليسي بنام هابسن Hobson(1940 –1858) در كتاب خويش بنام »امپرياليسم« مطرح نمود و براي اولين بار از اين پديده يك برداشت اقتصادي كرد. او در اثر خود جنگ انگلستان با بوئرها را تقبيح كرده و آن را متأثر از تبليغات بي‌بند و بار رسانه‌ها كه حامي سرمايه‌داري بودند دانست. او معتقد بود كه گسترش امپراتوري با افزايش عظيم سرمايه گذاري در آن سوي درياها ارتباط داشته و هدف مهم امپرياليسم كوشش براي سرمايه‌گذاريهاي خارجي بريتانيا و سرعت سرسام‌آوري كه آن كشور در تصرف و بزرگتر كردن مستعمرات آفريقايي و آسيايي پس از سال 1880 به خرج مي‌داد، رابطه مستقيمي با ركود نسبي اقتصادي و سطح پايين زندگي طبقه كارگر در خود بريتانيا داشت. او شديداً مخالف اين نظريه بود كه صنعت بريتانيا براي ادامه توسعه خود نياز به بازارهايي در آن سوي درياها دارد. همچنين هابسن معتقد بود كه توسعه‌طلبي از نابسامانيهاي داخلي نظام سرمايه‌داري ناشي مي‌شود كه در آن اقليت كوچك پس انداز بيش از حدي دارند، در حالي كه اكثريت فقير جامعه با امكانات ناچيز از قدرت خريد لازم براي مصرف ثمرات آنها بي‌بهره هستند. هابسون با حمله به پيروان مالتوس، تا آنجا كه به انگليس مربوط مي‌شود انتقادات بسياري به آنها وارد كرده است. او مي‌گويد امپرياليسم براي كسب تجارت و افزايش عرضه مواد غذايي به منظور هماهنگي با رشد جمعيت بريتانيا ضروري نمي‌باشد. از ديگر نظريه‌پردازان و تئوريسين‌هاي مهم امپرياليسم مي‌توان به »اوليانوف«، »شومپيتر«، »هيلفر دينگ«، »روزالوكزامبورگ« و »لنين« اشاره كرد. در اين ميان نظريه لنين از اهميت خاصي برخوردار است. به نظر او امپرياليسم مرحله انحصارطلبي سرمايه‌داري است و در اين مرحله است كه سرمايه‌داري با توسل با زور و به راه انداختن جنگ امپرياليستي گسترش مي‌يابد. لنين معروفترين نظريه‌پرداز در زمينة امپرياليسم و توسعه‌طلبي است. لنين معتقد است:»امپرياليسم نتيجه توسعة سرمايه‌داري است كه در آن سلطة انحصارات و سرمايه‌هاي مالي، برقرار مي‌شود و سرمايه صادراتي اهميت اساسي مي‌يابد و تقسيم جهان بين شركت‌هاي بزرگ بين‌المللي آغاز مي‌شود و در نهايت امر تقسيم كلية سرزمينهاي دنيا بين قدرت‌هاي بزرگ سرمايه‌داري عملي مي‌گردد«. لنين امپرياليسم را براي كشورهاي سرمايه‌داري غير قابل اجتناب مي‌داند. به علاوه طبق تحليل لنين، دريافت منافع حاصل از انحصار در برخي رشته‌هاي صنعتي توسط سرمايه‌داران، آنها را قادر مي‌سازد كه كارگران شاغل در آن صنايع را بخاطر سطح زندگي بالاتر، عليه همكاران كارگر خود در كشورهاي تحت سلطه بسيج كرده و از وقوع مبارزة طبقاتي مورد نظر ماركس در كشورهاي سرمايه‌داري جلوگيري كنند. تعدادي از متفكرين، امپرياليسم را به معناي تسلط سياسي دانسته و مفهوم اقتصادي آن را در كلمه استعمار مي‌جويند. بهر حال، مفهوم امپرياليسم با مفهوم استعمار پيوندي نزديك و جدا نشدني دارد. امپرياليسم نو، كه استمعار نو شكل عمل آن است، به معناي وضعيتي است كه در آن كشوري، با داشتن استقلال سياسي، از دست‌اندازي و دخالت كشور ديگر و يا عوامل آن آسيب ببيند و اين رابطه ممكن است دنبالة رابطة استعماري گذشته ميان دو كشور نباشد و قدرت نوخاسته‌اي آن را پديد آورد

7-امپرياليسم معاصر

امپرياليسم را نمي‌توان به عنوان يك حكومت يا شكلي از حكومت به حساب آورد. ولي مي‌توان آثار اقتصادي – اجتماعي‌اش را با نتايج بهره‌كشي حكومتهاي سلطه گر از مردم –ابتدا مقايسه كرد و سپس با آن برابر دانست. بسياري از جامعه‌شناسان سياسي كشورهاي مختلف، خارج از تعصبات سياسي گروهي و ايدئولوژيكي، در تعريف مدرن ذيل از امپرياليسم كه توسط نويسنده مقاله داده شده است، با يكديگر موافقند – و قبول دارند كه امپرياليسم عبارت است از: نياز معنوي و مادي جامعه‌اي به انسانهاي پيشرفته‌تر، كه چنين مردمي نسبتاً پيشرفته بنا بر اصل تأمين منافع خود ]بر اساس قاعده كلي طبيعت ناشي از تلاش براي بهزيستي نسبي هر چه بيشتر[ به استمعار جامعة متقاضي پيشرفت، و مستعمره كردن سرزمين مردم عقب‌مانده مي‌پردازند. اينكه آيا ممكن است، حكومتي از هر دست، روزي تسلط جو شود يا نه؟ سؤالي است كه پاسخش مثبت است. و اين پرسش زماني كاملتر مي شود كه فاكتورهاي آماده و مساعد كنندة زمينه براي زير سلطه درآمدن كشور ديگري را توسط جامعه‌اي پيشرفته‌تر مورد بررسي قرار دهيم. در اين مهم آنچه در نگاه نخست به نظر مي‌رسد همان چيزي است كه تا پايان تحليل و بررسي اين مبحث سياسي – اجتماعي باقي مي‌ماند. يعني ابتدا بايد بافت ارتباطات اقتصادي جامعه و مبتني بر آن گرايشهاي قومي، مذهبي، نژادي و سپس گرايشهاي هنري، علمي و تكنولوژيكي را مشخص كرد، بدون اينكه بتوان به روشني ابراز كرد كدام فاكتور مهمتر و يا كدام عامل از درجة اهميت كمتري برخوردار است. در واقع بايد گفت اين عوامل همگي زمينه را براي جذب بهترينها از هر جامعه‌اي كه باشد فراهم مي‌آورند. بي‌شك گستردگي ارتباطات و در عين حال پيچيدگي روابط اقتصادي ملتها همواره سبب مي‌شود فاكتورهايي را كه نام برديم به دو بخش قابل تقسيم باشند. بخشي كه براي تداوم حيات نوع آدمي به كار مي‌آيد مانند خورد و خواب و سرپناه داشتن كه براي توليد مثل و غيره و بخشي كه ذهني است، و در رابطه با باورهاي مذهبي، نظم و قانون و اخلاق و حتي اميال زيبا شناختي افراد، به وجود مي‌آيد تا آدمي بهترينها را ببيند و بيشترينها را بخواهد. در واقع از همين جاست كه امپرياليسم كه چيزي انتزاعي، مجرد و مجزا از حيات انسانهاست شكل مي‌گيرد و بمنزله عنصري كه خواستنش مطبوع است و فراجويي‌اش نامطلوب، ظاهر مي‌گردد. حال اگر اين حالت در ارتباط افراد با يكديگر باشد يكي سلطه‌گر و ديگري سلطه‌پذير خواهد بود و اگر در رابطة دو قوم تجلي كند يكي برتر و ديگري پايين تر خواهد شد، اگر در ارتباطات ملل صورت پذيرد، ملتي بالاجبار چون نيازمند خواستن بهترينها و داشتن بيشترينها تحت تأثير امپرياليسم قرار مي‌گيرد، با در نظر داشتن اين امر كه: همواره همة امور نسبي‌اند و در تاثير متقابل يكديگر از هر دست

8-امپرياليسم فرهنگي

امپرياليسم فرهنگي عبارتست از كاربردِ قدرت سياسي و اقتصادي براي پراكندن ارزشها و عادتهاي فرهنگ متعلق به آن قدرت در ميان مردمي ديگر و به زيان فرهنگ آن مردم. امپرياليسم فرهنگي از آن جهت اهميت دارد كه كشورهاي استعماري به وسيله آن مي‌توانند پايه‌هاي تسلط اقتصادي و سياسي خود را مستحكم سازند. استعمارگران با گسترش فرهنگ و زبان خود، به تدريج ملل تحت استعمار را با فرهنگ خود بيگانه مي‌سازند. در بسياري از كشورهاي جهان سوم بخصوص در كشورهاي آفريقايي نه تنها زبان استعمارگران به عنوان زبان رسمي درآمده است بلكه بسياري از مردم اين سرزمين‌ها با زبان بومي و مادري خود آشنايي ندارند. استعمار جديد با ايجاد مراكز فرهنگي در كشورهاي استقلال يافته سعي دارد با ترويج فرهنگ، تمدن، زبان و شيوه زندگي خود كماكان وابستگي آنها را به خود حفظ كند. بنابراين مي‌توان گفت امپرياليسم فرهنگي يكي از ابزارهاي امپرياليسم اقتصادي و سياسي است. ترويج الگوها و راه و رسم زندگي مصرفي و تجملي، اشاعه عقايد و مكاتبي كه توجيه كننده ارزشها و معيارهاي فرهنگ تحميلي باشند و همچنين پرورش تحصيلكردگان وابسته از جمله شيوه‌هاي تحقق نفوذ فرهنگي مي‌باشند. بنگاه‌هاي سخن‌پراكني، خبرگزاريها، فيلمهاي سينمايي و … از ابزارهاي امپرياليسم فرهنگي مي‌باشند

9-اومانيسم، انسان‌مداري، انسان‌گرايي، انسان‌دوستي Humanism

اين اصطلاح از واژه لاتينيِ Humanus گرفته شده و فلسفه‌اي است كه توسعه و رشد خصايص و سجاياي انسان را مطرح مي‌كند. انسان‌مداري داراي دو جنبه مي‌باشد: الف) بمعناي خاص كه در مكاتب ادبي و تاريخي بكار مي‌رود؛ ب) بمعناي عام كه در همه زمينه‌ها و بينش‌هاي اجتماعي، سياسي، تربيتي، اقتصادي و فرهنگي كم و بيش معمول است. اومانيسم داراي انواع افراطي و معتدل مي‌باشد. نوع افراطي آن، انسان را در كانون اصلي عالم خلقت مي‌نگرد و در مقابل خدامحوري قرون وسطي قرار مي‌دهد. نوع معتدل آن نيز انسان محوري را در كنار خدامحوري و به عنوان اشرف مخلوقات عالم خلقت تصوير مي‌كند. بعضي از سوفيستهاي معروف يونان باستان نظير پروتاگوراس (410-485 ق.م) و گرگياس (380-487ق.م) كه خود را سوفيست (دانا) مي‌ناميدند، به خود مداري انسان اعتقاد داشتند. پروتاگوراس مي‌گفت: انسان مقياس و ميزان سنجش همه چيز است« در مقابل سوفيست‌ها، سقراط كه خود را فيلسوف (دوستدار دانايي) مي‌خواند، در پاسخ اظهار مي‌داشت:»وقتي من نتوانم نسبت به كوچكترين مسأله و پديده، معيار سنجش دقيق باشم، چگونه مي‌توانم معيار و مقياس سنجش همه چيز تلقي شوم؟«. بعد از نوزايش (رنسانس) و سرخوردگيهاي انسان اروپايي انسان از خشونت‌هاي كليساي كاتوليك (قرون وسطي) و دور شدن او از ديانت، اومانيسم افراطي مجدداً و با گسترش بيشتري ظاهر شد و در همة زمينه‌ها و امور مطرح ‌گرديد كه نوعي واكنش در مقابل خشونت هزار سالة كليسا بود. ژان ژاك روسو (1778 – 1712 م.) در كتاب »قرارداد اجتماعي« خود مي‌گويد:» انسان طبيعتاً از نظر اخلاقي خوب و از لحاظ علمي مستعد است، اما اين جامعه است كه او را از خوبي و رشد استعداد باز داشته است«. روسو به انسان وارسته ارزش و اعتبار خاصي قائل بود. اومانيسم اروپا، به طور كلي،»اخلاق علمي« را جانشين »اخلاق مذهبي و ديني« كه در طرح مسائل اجتماعي، سياسي و تربيتي را از سلطه پاپها خارج نمود. از جمله طرفداران اومانيسم در اروپا مي‌توان از دانته، داوينچي، ميكل آنژ، گاليله، دكارت، لوتر، شكسپير، نيوتن، سروانتس، كپرنيك، اراسموس و بوكاچيو نام برد. در مقابل تعدادي از متفكرين اروپايي چون ماكياولي و ويلفردو پاره تو بشدت با اومانيسم به مخالفت برخاستند. فلسفه اومانيسم خود بوجود آورندة دو مكتب مهم فكر مي‌باشد: الف)ليبراليسم كه مسلك اقشار شهري و بويژه روشنفكراني بود كه با قيد و بندهاي نظام اجتماعي موجود موافق نبودند و بعدها ايدئولوژي مسلط در جوامع سرمايه‌داري شد؛ ب) سوسياليسم كه اصلاح وضع اقشار محروم جامعه را در نظر داشت.

10-انتفاضه

واژه عربي از ريشه نفض به معني جنبش و تكان و لرزش كه به صورت اسم خاص براي اشاره به قيام همگاني مردم فلسطين به كار مي‌رود كه از دسامبر سال 1987 (آذر 1366) شروع شد و همچنان ادامه دارد و به انقلاب سنگ نيز معروف است. روز هشتم دسامبر 1987 چهار نفر از كارگران بي‌دفاع فلسطيني در شهر غزه توسط نفربرهاي صهيونيستي به شهادت رسيدند و اين عمل باعث شد كه سراسر غزه به اعتصاب كشيده شود و به ساير نقاط نيز گسترش يابد. جنبه‌هاي مختلف انتفاضه را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد: 1- انتفاضه تمام طبقات و اقشار مردم را در بر مي‌گيرد و بعد اسلامي آن نيز برجسته است. 2- اسلحه مورد استفاده مردم، عمدتاً سلاح سنگ است كه به وفور در فلسطين اشغالي يافت مي‌شود. اين امر باعث نگراني صهيونيست‌ها شده است، به خصوص كه يادآور داستان كشته شدن جالوت با سنگ پرتاب شده از فلاخن حضرت داوود است. 3- استمرار انتفاضه، زيرا مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه نه سران كشورهاي عربي و نه سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) براي آنها كاري انجام نمي‌دهند و اين خود مردم فلسطين هستند كه بايد قيام كنند و آن را تا پيروزي نهائي ادامه دهند. 4- استقلال و عدم وابستگي قيام به سياست‌هاي غرب و شرق و كشورهاي عربي و اسلامي و حتي سازمان آزاديبخش فلسطين چنانچه ياسرعرفات رهبر سازمان آزادي بخش فلسطين و اسحاق رابين در سال 1993 قرار داد سازش موسوم به توافق نامه غزه – اريحا درباره خود مختاري موقت سرزمين‌هاي اشغالي شامل نوار غزه و اريحا را براي رهائي از انتفاضه امضاء كردند. 5- انتفاضه يك حركت آگاهانه و حساب شده است كه توسط جوانان مبارز و انقلابي فلسطين شروع شد. 6-نقش سازمان‌هاي مبارز اسلامي مثل حماس (حركت مقاومت اسلامي) كه پس از قيام سراسري مردم فلسطين به وجود آمده و شاخه مبارزاتي جنبش اخوان المسلمين فلسطين است و جهاد اسلامي فلسطين (حركت جهاد اسلامي در فلسطين) كه از نظر نظامي در فلسطين بسيار شاخص است و مراكز اصلي آن در شهر غزه قرار دارد. چنين به نظر مي‌رسد كه ادامه انتفاضه تنها راه دستيابي به اهداف فلسطيني‌ها باشد

11- Revisionism بازنگرشگري – تجديدنظرطلبي

اين واژه از ريشه لاتين Revisere بمعناي »گرايش به تجديدنظر و بازنگري« آمده است. بازنگرشگري در اصل عنواني بود براي نظريه‌ها و روش سياسي سوسياليستهايي كه در اواخر قرن نوزدهم و سرآغاز قرن بيستم در برخي از نظريه‌هاي كارل ماركس در مورد مبارزه طبقاتي و آينده سرمايه‌داري تجديدنظر كردند و به جاي انقلاب خواهي، هوادار تحول آرام و تدريجي از سرمايه‌داري به سوسياليسم شدند سرسلسلة بازنگرشگران، روزنامه نگار سوسياليست آلماني «ادوارد برنشتاين» بود. انديشه وي متأثر از افكار اخلاق‌گرايانة كانتي و فلسفه ايده‌آليستي آلمان بود. او در كتاب معروف خود به نام »سوسياليسم تكاملي« اصول عقايد ماركس را رد كرد و بصراحت بيشتر پيش‌بيني‌ها و نظريات ماركس را نادرست اعلام كرد. برنشتاين با نفي »قانونمندي تاريخ« چنين مي‌گويد كه درست است كه سوسياليسم نظام مطلوبي است و در مقابل سرمايه‌داري يك نظام سركوبگر و ناعادلانه است كه در آن انسان خودخواه مي شود و قدرت در دست ثروتمندان مي‌افتد، ولي با اين حال برخلاف گفته ماركس، افول سرمايه‌داري بر طبق قانون تاريخي اجتناب‌ناپذير نبوده و به همين ترتيب پيدايش سوسياليسم نيز قانونمند و جبري نمي‌باشد. برنشتاين معتقد است كه »قانون ديالكتيك تاريخي« يك قانون تحميلي است كه ماركس تحت تاثير منطق هگلي خواسته است آن را بر منطق جهان تحميل كند. برنشتاين معتقد است كه برخلاف گفته ماركس و بنا بر شواهد تاريخي نه تنها انباشت سرمايه منجر به تمركز سرمايه نمي‌شود، بلكه شركت‌هاي سهامي بي‌نامي بوجود آمده‌اند كه منجر به تفرق سرمايه شده‌اند. در اين شركتها، هيأت مديره‌ها نقش قابل ملاحظه‌اي دارند و تكنسين‌ها و تكنوكرات‌ها و فن‌سالاران نقش تعيين كننده‌اي در تصميم‌گيريهاي هيأت مديره دارند. بنا بر آنچه گفته شد، پرولتاريا برخلاف نظر ماركس، در حال تبديل شدن به يك طبقه مرفه است؛ يك نوع اشرافيت كارگري در حال پيدايش است كه مرز بين طبقات را از بين مي‌برد؛ كارگران دستمزدهاي واقعي دريافت مي‌كنند. بدين ترتيب اراده انقلابي در بين پرولتاريا با تمركز اتحاديه‌ها پيدا نشده است و جامعة سرمايه‌داري توانسته است با پخش و توزيع سرمايه، عدالت را به همراه آورد. لذا برنشتاين معتقد است كه بايد دموكراسي را به عنوان يك عنصر سرمايه‌داري تقويت كرده و به بتدريج آن را به سوسياليسم تبديل نمود. در حقيقت به نظر برنشتاين، سوسياليسم فصل تازه‌اي نيست بلكه نتيجه تكميل دموكراسي است و در اين ميان بايد احزاب سوسياليستي از راه همكاري با نظام موجود و بدون توسل جستن به خشونت زمينه را براي ايجاد نظام سوسياليسم فراهم سازند. در انگلستان نيز كساني نظير سيدني و بئاتريس وب، جورج برناردشاو، گراهام والاس و گروهي ديگر، جامعه سوسياليستهاي فابين را بوجود آوردند كه بخشي از ايدئولوژي آنان بر اساس انتقاد از اقتصاد سياسي ماركس بود. نظريه‌هاي تجديدنظرطلبان با مخالفت شديد و انتقاد برخي از ماركسيستهاي تندرو بخصوص كساني مانند كائوتسكي و لنين روبرو شد، ولي پس از آنكه جنبش كارگري به جناح سوسياليست و كمونيست تقسيم شد، سوسياليست‌ها اغلب به بازنگرشگران گرويدند، اما كمونيستها خود را همچنان به اصول نخستين ماركسيسم وفادار شمردند. بطور كلي، اصطلاح تجديد نظرطلبي در گروهها و حزبها و كشورهاي كمونيست، همرديف كژروي از اصول و گرايش به سازشكاري و كمابيش خيانت به شمار مي‌آيد. بر اين اساس حزبهاي كمونيست كشورهاي مختلف كمونيستي تنها خود را مؤمن حقيقي و وفادار به ماركسيسم اصيل دانسته و احزاب ديگر را متهم به خيانت به آرمانهاي ماركسيسم و تجديدنظرطلبي مي‌كنند. نظريات و انديشه‌هاي بازنگرشگران در پيدايش و تكوين »كمونيست اروپايي« نقش بسزايي داشته است. به طوري كه امروزه گرايش حزبهاي كمونيست اروپايي به سوي نوعي ليبراليسم و توجه به جنبه‌هاي بشر دوستانه ماركسيسم به جاي گرايشهاي جزمي سنت استاليني كاملاً مشهود است. در ساير مكاتب و كشورها نيز افراد يا گروههايي براي تغيير دادن برخي انديشه‌ها و معتقدات گذشته به تجديدنظرطلبي روي آورده‌اند و در جهان اسلام نيز اين گرايش ديده مي‌شود

12-بيگانه‌مداري و بيگانه‌دوستي Xenocentrism

حالتي است كه در آن، گروههايي از افراد كه قادر به سازگاري با هنجارهاي جامعه‌ي خود نيستند، شيفته‌ي جوامع ديگر شده و نوعي حالت بيگانگي نسبت به ارزشهاي جامعه خود در آنها به وجود مي‌آيد. شخص بيگانه دوست و علاقه‌مند به غير خودي را «زنوفيل» Xenophile مي‌گويند. در بيگانه‌مداري و احساس همدلي نسبت به خارجيان و بيگانگان، شباهت زيستي و تقارن جغرافيايي و نزديكي فرهنگي و زباني ملاك قطعي نمي‌باشد. از جمله عوامل تكويني بيگانه‌مداري، اعتقادات ديني و ايدئولوژيك و برخي از احكام ارزشي مربوط به آنها، ايدئولوژيهاي سياسي مربوط به جهان مشمولي مي‌باشند.

13-بهبودخواهي، اصلاح‌طلبي Reformism

باور به اين كه مي‌توان دگرگوني و تغيير در زندگي اجتماعي، سياسي و يا اقتصادي را از طريق انجام اصلاحات و نه انقلاب و با بهره‌گيري از روشهاي مسالمت آميز و ملايم رقم زد و براي اين كار نيازي به استفاده از روشهاي خشونت آميز و انقلابي نيست. اين اصطلاح، بيشتر براي بيان گرايشهاي موجود در جنبش سوسياليستي به كار مي‌رود كه انديشه قهر و خشونت انقلابي را كنار نهاده و خواستار دگرگوني مسالمت آميز نهادهاي اجتماعي از راههاي دموكراتيك شده است. بهبود خواهان سوسياليست، ضرورت مبارزه طبقاتي، انقلاب سوسياليستي و ديكتاتوري پرولتاريا را نفي كرده و هوادار همكاري طبقاتي براي رسيدن به جامعه مبتني بر رفاه عمومي هستند. از جمله اين گروهها مي‌توان به »فابيانيسم« انگلستان، »رفورميسم« فرانسه، »تجديدنظرطلبي« آلمان و »آكونوميسم« روسيه اشاره كرد. بهبودخواهي از سويي، در مقابل محافظه كاري و واپسگرايي و از سوي ديگر در برابر انقلاب‌خواهي قرار مي‌گيرد. اصلاح از ريشه‌ صلح و داراي دو معني است كه يكي از ماده صٌلح و ديگري از ماده صلاح است. اصلاح از ماده صٌلح به معني آشتي دادن و رفع اختلاف بين دو فرد يا دو گروه است و در قرآن و احاديث از آن به اصلاح ذات البين تعبير شده است. اصلاح از ماده صلاح در مقابل فساد است كه در زبان فارسي به شايستگي ترجمه مي‌شود و به دو معني بكار رفته يكي انجام و گسترش كارهاي نيك و شايسته و دوم برطرف كردن فساد و جلوگيري از تبهكاريها است، اصلاح در فرهنگ اسلامي ريشه‌ دارد و قيامهاي انبياء و ائمه و عالمان دين باري اصلاح بوده است.

14-بالكانيزاسيون Balkanization

ا سرزمينهايي كه امپراتوري اتريش –هنگري را به وجود آورده بودند، مانند سرزمينهاي بوهم، موراوي، سيلزي، لهستان، مجارستان، ترانسيلواني، كرواسي، سلوونيا و قسمتي از دالماسي و غيره، بيشتر به خاطر احساسات ناسيوناليستي چك‌ها، لهستاني‌ها، صربها و رومانيها، پس از پايان جنگ جهاني اول يعني در ماههاي اوليه سال 1919 آرام آرام استقلال بدست آورده براي خود داراي مراجع قانونگذاري و نهادهاي اداري اجتماعي مستقل شدند. در آن عصر به اين عمل در محاورات سياسي بالكانيزاسيون يا بالكانيزه كردن گفته شد. اين سرزمينها چون در اداره خود تجربة كافي نداشتند، يعني از لحاظ سياسي بي‌ثبات و از لحاظ اجتماعي دائماً دستخوش تغييرات شديدي بودند واژة بالكانيزاسيون برايشان به صورت صفتي درآمد كه گوياي نابساماني مسائل سياسي – اجتماعي داخلي اين كشورها بودند. از آن پس اين صفت از طرف جامعه شناسان سياسي، براي كشورهاي تازه استقلال يافته افريقايي نيمه دوم قرن حاضر نيز به كار گرفته شد. تا تبيين كننده و نشانگر نظام اجتماعي آن جوامع باشد. اين اواخر ديپلماتهاي غربي اصطلاح مورد بحث را درباره كشورهايي به كار مي‌بردند كه از فروپاشي امپراتوري اتحاد جماهير شوروي سابق تولد يافته، خود تنظيم كننده روابط سياسي – اجتماعي خارجي و داخلي خويشند

15-بحران سياسي Political Crisis

عدم قاطعيت در فرامين حكومتي، تغييرات شغلي پي در پي در عمال دولتي نابساماني سيستم اداري، رهبري و ارائه طريق اجتماعي – سياسي اپورتونيستها يا منفعت‌طلبان ابن الوقت، تقليل احساسات ميهني و احساس عدم مسؤوليت اجتماعي در پرسنل اداري تحصيل كرده، عدم تحرك ارتشيان و هزاران فاكتور ديگر از به وجود آورندگان بحران سياسي در يك جامعه‌اند و حال اگر طبق نظر ماركسيستها از اين نقطه حركت كنيم كه تحولات هر جامعه بستگي به زير بناي اقتصادي همان جامعه دارد. بايد بحرانهاي سياسي را هم در تأثير روابط اقتصادي جوامع بدانيم. ولي اين نظريه در عصر جديد حقانيت خود را »لااقل براي جوامع جهان سوم كه همواره در تأثير تحولات سياسي ابرقدرتها هستند، از دست داده است بنابراين مسأله به اين صورت در مي‌آيد كه ابرقدرتها مي‌توانند بشرط اينكه به دليلي از دلايل مصالحشان ايجاب نمايد، در كشورهاي عقب‌مانده، بحران سياسي خلق كنند كه بي‌شك همواره با بحرانها اقتصادي همراه خواهد بود

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 16:51  توسط جمعی از نویسندگان  | 
 

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمدللّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين

در آتاب توحيد به طور فشرده درباره جها نبينى الهى و مسأله توحيد و شرك بحث آرديم؛ در اين آتاب به دومين

اصل اعتقادى نزد شيعه يعنى عدل الهى م ىپردازيم:

صفات خدا

خداوند متعال همه صفات پسنديده را داراست و از تمامى صفات ناپسند پاك و منزّه است. صفات پسنديده اى آه

در خدا وجود دارد، صفات جمال يا صفات ثبوتيّه و صفات ناپسندى آه خداوند از آنها مبرّاست، صفات جلال و يا صفات

سلبيّه ناميده م ىشود.

صفات ثبوتيّه نيز دو قسم است: صفات ذات و صفات فعل.

صفات ذات: صفاتى است آه عين ذات خداست و قابل جدا شدن از خدا نيست، مانند عالم بودن، زنده بودن و قادر

بودن.

صفات فعل: صفاتى است آه مربوط به فعل خداست و مى توان بود يا نبودشان را به خدا نسبت داد، مانند خالق

بودن، زيرا خداوند هم مى تواند خلق آند و هم مى تواند خلق نكند.

به عبارت ديگر؛ هر صفتى آه بشود ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت فعل است، مانند رضايت خدا آه در برابر

غضب خدا قرار دارد و هر صفتى آه نتوان ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت ذات است.

راه آشنايى با صفات خدا

راه آشنايى با صفات خدا مانند راه آشنايى با خود خداست، همان گونه آه شما از يك نوشته به نويسنده آن پى

مى بريد، از چگونگى الفاظ و آلمات، مقدار آشنايى نويسنده آن را با لغات به دست م ىآوريد، از انشاى آن قدرت

نويسندگى او را م ىفهميد و از مطالبش متوجّه روحيّه و هدف نويسنده مى شويد. پس هر آفريد هاى مى تواند دو آار

انجام دهد:

١- آفريدگار خود را بشناساند.

٢- صفات و حالات و هدف آفريدگار خود را بفهماند.

نقش ايمان به صفات خدا

ايمان به هر يك از صفات خدا نقش مثبت و ارزنده اى در گفتار، روش و منش انسان و بالطبع در زندگى فردى و

اجتماعى او دارد.

. سوره نساء، آيه ١٣٩ ) « انّ العزّة للّه جميعاً » ، ايمان به اينكه خداوند عزيز و نفوذناپذير است

. سوره بقره، آيه ١٦٥ ) « انّ القوّة للّه جميعاً » ، و همه قدرت ها و توانايى ها از اوست

. سوره بقره، آيه ١٥٦ ) « انّا لِلّه و انّا اليه راجعون » ، و پديد آورنده و برگشت دهنده همه اوست

به انسان اعتماد، وقار و اميد م ىدهد و او را از خود برتربينى، خود آم بينى و ترس و وحشت از آينده نجات مى دهد.

چرا عدل از اصول است؟

با اينكه خدا صفات زيادى دارد - از قبيل رحمت، حكمت، قدرت، خالقيّت، علم و... - چرا تنها عدل از اصول دين

شمرده شده است؟

پاسخ: اين انتخاب، هم ريشه تاريخى دارد و هم ريشه سياسى.

ريشه تاريخى آن به قرون اوليه اسلام بر مى گردد. آن گاه آه گروه آوچكى از مسلمانان - فرقه اشعرى - عادل

بودن خدا را لازم نم ىدانستند و مى گفتند: هر آارى آه خدا خواست و انجام داد همان درست است، گرچه از نظر

عقل از آارهايى باشد آه مسلّماً قبيح و زشت و ستم محسوب شود! مثلاً مى گفتند: اگر خداوند اميرمؤمنان

على عليه السلام را به دوزخ و قاتل او - ابن ملجم - را به بهشت ببرد مانعى ندارد. ولى ما اين منطق را نمى پذيريم

و طبق منطق عقل و آيات قرآن مى گوييم تمام آارهاى خدا حكيمانه است و هرگز آارى آه ظلم و قبيح باشد از او

سر نمى زند.

البتّه خدا بر هر آارى قدرت دارد، امّا آار خلاف حكمت نمى آند؛ چنانكه ما قدرت داريم چشم خود را آور آنيم ولى

چنين نمى آنيم چون اين عمل، حكيمانه نيست، پس استفاده از قدرت مربوط به آن است آه عمل با عدل وحكمت و

وعده هاى قبلى هماهنگ باشد. خدايى آه وعده داده است مؤمنان را به بهشت و فاسقان را به دوزخ ببرد اآنون

اگر خلاف آند، خلف وعده م ىشود واين عمل، قبيح است و هرگز خداوند آار زشت نمى آند. ما آه مى گوييم: خدا

ظلم نمى آند قدرت او را محدود نكرده ايم بلكه اين حكمت است آه موجب مى شود قدرت در جاى مناسب به آار

گرفته شود.

و امّا ريشه سياسى آن به دوران بنى اميّه و بنى عبّاس برمى گردد، آنها براى آن آه با اعتراضات و شورش هاى

مردمى مواجه نشوند، اين گونه تبليغ مى آردند آه همه چيز به خواست خداست و آسى حقّ ندارد در برابر اراده

خدا حرفى بزند. اگر ما حاآم شده ايم به خواست خدا بوده و آسى حقّ اعتراض ندارد، زيرا آنچه بر جهان حاآم

است جبر است و انسان هيچ اختيارى ندارد و اين جبر مورد رضايت خداست و چون رضاى خدا در آن است پس

هرآارى آه او انجام دهد عدل است. در واقع اين نظريّه پشتوانه سياسى خوبى براى بنى اميّه و استمرار حكومت و

رياستشان بود.

معنى و مفهوم عدل

واژه عدل در لغت در مقابل ظلم و جور آمده و به معناى قراردان هرچيز در جاى خود و يا انجام دادن هرآارى به نحو

نهج البلاغه، حكمت ) « العدل يضع الامور مواضعها » : شايسته است. چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد

٤٣٧ . عدل است آه هر امرى را در جايگاه خودش قرار م ىدهد.

اينكه م ىگوييم خداوند عادل است، يعنى هم در نظام تكوين و طبيعت هر چيزى را تحت نظامى خاص و مناسب

تفسير صافى، ذيل آيه ٧ الرّحمن. ) « بالعدل قامت السموات و الارض » ، آفريده است

و هم در عالم قانو نگذارى و تشريع، تمام قوانين او عادلانه و به جا و با هدف خلقت هماهنگ بوده و هيچ گونه

و ارتفع عن ظلم عباده » : تبعيض و تفاوت ناروايى در آن قرار نداده است. چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد

. نهج البلاغه، خطبه ١٨٥ ) « و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه

خداوند از ستم بر بندگان خود منزّه است و درباره آفريدگان خود به عدل رفتار مى آند و در مورد آنان به عدل حكم

مى آند.

لا » ، بنابراين مقتضاى عدل الهى اين است آه خداوند هر انسانى را به اندازه استعدادش مورد تكليف قرار دهد

. سوره بقره، آيه ٢٨٦ ) « يكلّف الله نفساً الا وسعها

« و قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون » ، و سپس با توجّه به توانايى و تلاش اختيارى وى درباره او قضاوت آند

. (سوره يونس، آيه ٥٤

فاليوم لا تظلم نفس شيئاً و لاتجزون الا ما آنتم » . و سرانجام پاداش يا آيفرى در خور آارهايش به او عطا فرمايد

. سوره يس، آيه ٥٤ ) « تعملون

عدل و قسط

هرچند عدل وقسط معمولاً در آنار يكديگر ويا به جاى يكديگر بكار مى روند امّا تفاوت هايى نيز با هم دارند و موارد

آاربرد متفاوتى پيدا م ىآنند.

گاهى عدل در برابر ظلم به آار م ىرود و قسط در برابر تبعيض.

گاهى قسط را در تقسيم عادلانه به آار مى برند، امّا عدل اعمّ از تقسيم عادلانه و هر آار عادلانه ديگر است.

گاهى عدل در مورد حكومت وقضاوت به آار م ىرود و قسط در مقام تقسيم حقوق.

آثار ايمان به عدل خدا

ايمان به عدالت خداوند، از جهات مختلف اثر عجيبى در سازندگى انسان دارد:

١- از جهت آنترل خود در برابر گناهان. اگر انسان بداند آه گفتار و آردارش زير نظر است و جزاى هر نيك و بدى را

خواهد ديد، خود را در اين جهان رها و بى قيد و شرط نمى داند.

٢- خوش بينى و دورى از يأس و نااميدى. انسانِ معتقد به عدل الهى، به نظام آفرينش خوش بين است و چون

خداى جهان را عادل م ىداند، حوادث تلخ نيز برايش شيرين است و در هيچ حالى گرفته خاطر و مأيوس نيست.

٣- استقرار عدالت در زندگى فردى و اجتماعى. آسى آه به عدل خداوند عقيده دارد آماده پذيرفتن عدالت در

زندگى شخصى و اجتماعى خويش است.

ريشه هاى ظلم

ما با نيروى عقل و انديش هاى آه خدا به ما عنايت آرده، خوبى ها و بدى ها را درك م ىآنيم و مى فهميم آه ستم،

بد و عدالت خوب است و معتقديم خدا آار قبيح نمى آند و ظلم و ستم در او نيست زيرا تمام ظلم و ستم هايى را

آه در انسان مشاهده م ىآنيم از يكى ازمنابع زير سرچشمه م ىگيرد:

١- جهل: گاهى جهل و نادانى ريشه ظلم است، مثلاً آسى آه نم ىداند نژاد سفيد و سياه با هم فرقى ندارد، به

خيال برترى، به سياه پوست ظلم م ىآند، ريشه اين ظلم، ناآگاهى يا خودخواهى است.

بنابراين انسان ممكن است با گمان هاى پوچ و آج فهمى ها و نادان ىها به آارهايى دست بزند آه نتيجه اش جز

ظلم نيست ولى از خدايى آه جهل در او راه ندارد و علم او ب ىنهايت است چگونه ممكن است ظلم سر زند؟

٢- ترس: گاهى انگيزه ظلم ترس است، مثل اينكه يك قدرتى از قدرت رقيب خود به وحشت مى افتد ومى ترسدآه

اگر حمله نكند به او حمله شود وبراى پيشگيرى، به او ظلم م ىآند و يا طاغوت ها براى تحكيم پايه هاى قدرت خود و

تسلّط بر آزاديخواهان به زور و ظلم متوسّل م ىشوند؛ امّا مگر خدا رقيبى دارد يا به تحكيم قدرت نياز دارد؟

٣- نياز و آمبود: گاهى عامل ظلم، نياز است، نيازهاى مادّى يا روانى آه ممكن است آسى را وادار آند آه به

عمل زشتى دست زند و بر ديگرى ستم آند.

٤- خباثت درونى. برخى ظلم ها به خاطر خباثت درونى افراد است؛ بعضى ساديسم دارند و از رنج دادن ديگران يا

رنج آشيدن آنان لذّت م ىبرند.

٥ - عقده. گاهى فردى به اذيّت و آزار ديگران م ىپردازد چون عقده دارد. او بر اثر ظلم ديگران و يا شكست ها و يا به

دليل برآورده نشدن انتظارات و توقّعاتش به ديگران ستم م ىآند وبدين وسيله مى خواهد انتقام بگيرد وخود را آرامش

دهد.

اآنون آه با ريشه هاى ظلم آشنا شديد آداميك را در خدا مى يابيد تا آسى بتواند تصوّر آند انگيزه ظلم در خداوند

. سوره نساء، آيه ٤٠ ) « انّ اللّه لايظلم النّاس شيئا » ، وجود داشته باشد؟ در حالى آه خداوند ذرّه اى ظلم نمى آند

. سوره آهف، آيه ٤٢ ) « و لايظلم ربّك احدا » ، به هيچ آس ظلم نم ىآند

سوره اسراء، آيه ) « لا يظلمون فتيلا » . حتّى به اندازه رشته باريكى آه در وسط هسته خرما قرار دارد ظلم نم ىآند

.٧١

و ما اللّه يريد ظلماً » . خداوند نه تنها به احدى ظلم نم ىآند، حتّى اراده ظلم نسبت به هيچ موجودى ندارد

. سوره آل عمران، آيه ٨ ) « للعالمين

. سوره نحل، آيه ٩٠ ) « انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان » ، خدايى آه به ما فرمان عدالت م ىدهد

چگونه ممكن است خود ظلم آند؟ او آه علم مطلق، حكمت مطلق و لطف مطلق است، چگونه ممكن است به

انسان ضعيف آه در طوفان غرائز سرآش به سر م ىبرد دستور دهد آه دشمنى ها وناراحتى هايى آه از قومى دارد

. سوره مائده، آيه ٨ ) « و لايجرمنّكم شنئان قوم على ألاّ تعدلوا » ، موجب بى عدالتى او نشود

ولى خود با آن قدرت بى نهايت آه تحت تأثير هيچ غريز هاى نيست ظلم آند؟!

پاسخ به شبهات

در بحث عدل، شبهات و پرس شهاى بسيارى مطرح است؛ اگر خدا عادل است، علّت اين همه تفاوت در آفرينش

موجودات به خصوص انسان ها چيست؟

اگر جهان بر پايه عدل استوار است، مشكلات و ناگوار ىها و امراض و ناقص الخلق هها براى چيست؟

چرا لحظ هاى گناه، گاهى عذاب ابدى به دنبال دارد؟

براى پاسخ گويى، با استفاده از آيات و روايات نكاتى را گوشزد مى آنيم. هر يك از اين نكات، آليدى است براى حلّ

معمّاها و پاسخى است به چراها و شبهه ها.

نكته اول: هيچ موجودى از خدا طلبكار نيست

خدا عادل است، يعنى حقّ هيچ موجودى را پايمال نم ىآند و به هر موجودى طبق نظام حكيمانه هستى لطف

مى آند. ظلم، پايمال آردن حقّ است و عدل و ظلم در جايى معنا پيدا مى آند آه حقى در آار باشد.

اآنون مى پرسيم آيا آسى از خدا طلبى دارد و آياموجودات از قبل حقّى داشت هاند تا پايمال شده باشد و ظلمى

صورت گرفته باشد؟ مگر ما قبلاً بود هايم يا از خود چيزى داشته ايم تا از ما گرفته، يا پايمال شده باشد؟ البتّه

تفاوت هايى در جهان هست، يكى جماد است، يكى گياه، يكى حيوان است وديگرى انسان، ولى هيچ موجودى قبلاً

وجودى نداشته تا از او گرفته باشند.

اگر يك قالى بزرگ را پاره پاره آنند، مى توان گفت: اين قالى قبلاً بزرگ بوده و اآنون با پاره شدن بزرگى خود را از

دست داده است ولى اگر ما از اول يك قاليچه آوچك بافتيم، قاليچه حقّ ايراد ندارد آه چرا من آوچكم؟ زيرا او پيش

از اين هيچ بود واصلاً از خود بزرگى نداشت تا آسى آن را گرفته باشد وبه او ظلمى آرده باشد. يا مثلاً حرف دال،

زمانى مى تواند از نويسنده خود شكايت آند آه چرا او را آمر خميده قرار داده آه قبلاً صاف نوشته مى شد، در آن

صورت بود آه يك آمال را از او گرفته بود و او حقّ اعتراض داشت.

بنابراين اگر خدا به يك نفر آه هيچ طلبى از او نداشته، چيزى بدهد و به فرد ديگرى از همان چيز، دو عدد بدهد،

هرگز ظلم نيست. علاوه بر اينكه خداوند به آن آسى آه نعمت بيشترى داده مسئوليّت بيشترى نيز سپرده است.

نكته دوم: تبعيض ظلم است نه تفاوت

خداوند، تمام موجودات را با تفاو تهايى حكيمانه آفريد و براى هر موجودى راهى مناسب براى رسيدن به آمال

مقرّر آرد و در تكليف و فرمان يا اجر و آيفرى آه به دنبال آن معيّن ساخت، ميان نژادى با نژاد ديگر يا امّتى با امّت

ديگر يا فردى با فرد ديگر هيچ تبعيضى قايل نشد.

انگشت هاى يك دست باهم تفاوت دارند، امّا اين ظلم نيست چون هرآدام خاصيّت ويژ هاى دارند. سلّول استخوان با

سلّول چشم فرق م ىآند امّا اين بى عدالتى نيست، بلكه عين عدالت است. چنانكه قُطر و ضخامت ستون ها و

تيرآهن ها در طبقات پايين ساختمان بيشتر از طبقات بالاست، در اينجا نيز تفاوت وجود دارد، امّا ظلم نيست.

فرق است ميان تبعيض و تفاوت؛ تبعيض يعنى در شرايط مساوى ميان افراد و موجودات فرق گذاردن آه اين ظلم

است امّا تفاوت مربوط به شرايط مختلف است، مثلاً: اگر تمام شاگردان يك آلاس به طور مساوى درس استاد را

فراگرفته اند و معلّم ميان نمره آنان فرق بگذارد اين تبعيض و ظلم است امّا اگر تفاوت نمر ههاى معّلم به خاطر تفاوت

آشنايى شاگردان با درس باشد مانعى ندارد.

آارخانه اى را فرض آنيد آه هم پيچ و مهره آوچك مى سازد و هم تاير ماشين بزرگ، آيا به خود اجازه مى دهيد به

خاطر تفاوت ميان پيچ و مهره و تاير به مؤسس آارخانه نسبت ظلم دهيد؟ و آيا خود پيچ و مهره حقّ اعتراض دارد؟

شكّى نيست آه جواب منفى است، زيرا زمانى هيچ يك از اين دو نبودند و مؤسس آارخانه طبق مصلحت، اين دو را

براى دو آار مختلف ساخته است. در اينجا فقط يك صورت براى ظلم باقى مى ماند و آن اينكه ما آار تاير را از پيچ و

مهره بخواهيم، امّا اگر هر قطعه براى آارى ساخته شد و بيش از ظرفيّت هم چيزى بر آن تحميل نشد، در اين

صورت ظلمى قابل تصوّر نيست.

تفاوت ها، رمز خداشناسى

چنانكه گذشت، تفاو تهاى حكيمانه در آفرينش نه تنها ظلم نيست، بلكه عين عدالت است، علاوه بر آنكه رمز

و مِن آياته خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و اختِلافُ اَلسِنَتِكُم و » : خداشناسى نيز هست، قرآن درسوره روم م ىفرمايد

. سوره روم، آيه ٢٢ ) « ألوانِكُم

اختلاف زبان ها و رن گهاى شما انسان ها، نشانه قدرت خداست.

اگر يك نقّاش، دائماً يك چيز را نقاشى آند و معمار يا مهندسى تنها يك طرح ساختمانى بدهد يا شاعرى تنها يك

نوع شعر بسرايد، اينها دليل بر ضعف و محدوديّت اوست، امّا اگر آسى هر روز و هر ساعت طرحى نو داد اين دليل

بر توان و قدرت بالاى اوست.

تفاوت ها، رمز شكوفايى آمالات

اگر همه مردم از همه جنب هها يكسان باشند، رشد و آمالى به وجود نخواهد آمد. اگر همه داراى يك شكل و يك

تُنِ صدا و آاملاً شبيه يكديگر باشند، نم ىتوان آنها را شناخت.

اساساً نظام تعاون، همكارى، هميارى و سوز و محبّت، در زمانى است آه تفاوتى وجود داشته باشد. توانمند

دست ناتوان را م ىگيرد و ثروتمند دست تهيدست را.

اگر همه مردم درآمد مساوى داشته باشند، سخاوت و انفاق معنا پيدا نم ىآند و سخى و بخيل شناخته

نمى شوند. من آه رانندگى بلد نيستم، تواضع مى آنم و از يك راننده ياد م ىگيرم، او نيز براى مسايل شرعى خود

نزد من م ىآيد و آنها را م ىآموزد. هرآس در يك رشته شاگردى مى آند.

تفاوت ها و جامع هسازى

تفاوت ها نقش بسيار مهمى در زندگى اجتماعى انسان داراست. براى بيان اهميّت آن، پذيرش چند نكته لازم

است:

الف. زندگى انسان اجتماعى است. ما مثل يك گياه خودرو نيستيم آه خود به خود سبز يا خشك شويم وبه ديگرى

آارى نداشته باشيم.

البتّه در فلسفه اجتماعى بودن انسان دو نظريه وجود دارد: نخست اينكه نيازهاى زندگى، انسان را به زندگى

اجتماعى وادار م ىآند. دوم اينكه انسان طبعاً به زندگى اجتماعى مايل و از زندگى انفرادى متنفّر است، امّا در هر

دو صورت، انسان موجودى اجتماعى است.

ب. زندگى اجتماعى جز از راه همكارى قابل تداوم نيست و همكارى، تنها در صورت وجود تفاوت هاست، آه هر

آسى در يك حرفه و هنر و رشت هاى توانا و در رشته هاى ديگر ضعيف باشد؛ تفاوت در قدر تها و ذوق ها و حوصله ها

سبب پيدايش نياز م ىشود و نياز هم عامل پيدا شدن اجتماع است تا هر دسته و فردى نياز ديگرى را بر آورد.

بنابراين، تفاوت ها نيازآفرين است و نيازها جامعه ساز و رشد انسان در سايه اجتماع است.

تفاوت در تكليف

. سوره بقره، آيه ٢٨٦ ) « لا يكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها » : قرآن در مورد تكليف انسا نها مى فرمايد

لايكلّف اللّه » : خداوند هيچ آس را به انجام آارى مكلّف نمى آند، مگر به اندازه توانائيش و در آيه ديگرى مى فرمايد

. سوره طلاق، آيه ٧ ) « نفساً الاّ ما آتاها

خداوند هيچ آس را به انجام آارى مكلّف نم ىآند، مگر به اندازه امكاناتى آه به او داده است.

در آيه اول حدّ ومرز تكليف، توانايى انسان است. هرچه توان دارى! در آيه دوم حدّ و مرز تكليف، امكانات انسان

است. هرچه پول و ثروت دارى!

واضح است آسى آه از توانايى جسمى و امكانات مالى برترى برخوردار است با آسى آه از چنين امكاناتى

برخوردار نيست، تكليف يكسانى ندارند و اين عدل و عدالت است.

تفاوت در پاداش

مزد افراد نيز بر اساس ميزان امكانات و آارى آه انجام م ىدهند، متفاوت است و عدل نيز همين را ايجاب مى آند.

بنده آه سالم هستم، به راحتى وضو م ىگيرم، به مسجد م ىروم و نماز مى خوانم، امّا انجام اين آارها براى انسان

بيمار مشقّت دارد و زمان طولان ىترى را بايد صرف اقامه نماز آند و بديهى است آه در اين صورت از پاداش بيشترى

نيز برخوردار گردد.

نكته سوم: هميشه عدل به معناى مساوات نيست

توجّه به اين نكته ضرورى است آه عدل در همه جا و هميشه به معناى مساوات و برابرى نيست؛ اگر معلّم به

همه شاگردان - بدون در نظر گرفتن مقدار استحقاق آنان - نمره مساوى دهد ظلم است. ظلم به دانش آموزانى آه

درس خوانده اند.

اگر پزشك بدون در نظر گرفتن حال بيماران به همه آنان از يك دارو و به مقدار مساوى بدهد ظلم است. عدالت

پزشك و معلّم دراين دو مثال، در آن است آه نمره و داروى متفاوت بدهند و اين تفاو تها غير از تبعيض است، اين

تفاوت ها بر اساس توصيه و سفارش و نور چشم بازى نيست، بلكه حكيمانه است. بنابراين هرگونه نابرابرى و تفاوت

تا از مدار حكمت بيرون نرود، ظلم نخواهد بود.

نكته چهارم: حقوق جامعه بر حقوق فرد اولويّت دارد

فرض آنيد دولت اسلامى به خاطر نياز منطقه و رفاه عمومى، دستور احداث خيابانى را مى دهد. وجود اين خيابان

در ارتباط با نيازها و تراآم جمعيّت و وسايل نقليّه ضرورت دارد ولى در احداث هر خيابانى خانه عدّه اى خراب مى شود

و آنان تا پول خانه را از دولت بگيرند و خانه ديگرى تهيه آنند، بايد زحماتى را متحمّل شوند. در اينجا به خاطر رنج

چند نفر نبايد اساس نياز ملّت و رفاه مردم را ناديده گرفت، در اسلام با همه اهميّتى آه مالكيّت و حقوق فرد دارد،

حقوق اجتماع بيشتر مورد توجّه قرار گرفته است.

اميرمؤمنان عل ىعليه السلام به مالك اشتر مى فرمايد: آسانى آه اموال مورد نياز مردم را احتكار آرده اند احضار آن

و پس از موعظه و نهى از منكر اگر به عمل خود ادامه دادند با آنها با شدّت و خشونت رفتار آن. سپس مى فرمايد:

. عمل احتكار گرچه به نفع فرد است ولى براى اجتماع ضرر دارد.*** نهج البلاغه، نامه ٥٣

در جاى ديگر م ىفرمايد: در اداره حكومت، توجّه تو به رفاه و رضاى عموم باشد گرچه به قيمت ناراحتى خواص تمام

شود.

نكته پنجم: علم و آگاهى ما محدود است

در بسيارى مواقع چيزهايى را شرّ م ىپنداريم آه خير ما در آنهاست و گاهى چيزى را خير مى دانيم آه براى ما

« عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم » : مايه شرّ است. قرآن نيز ما را متوجّه همين مطلب آرده و مى فرمايد

. (سوره بقره، آيه ٢١٦

سوره اسراء، آيه ) « و ما اوتيتُم من العلم الاّ قليلا » : و در آيه ديگرى اندك بودن دانش و اطلاعات ما را يادآور م ىشود

.٨٥

در قرآن نمون ههاى فراوانى از اين دست بيان شده است:

١- در ماجراى قارون آمده است: وقتى آه مردم به زرق و برق و تشريفات و تجمّلات قارون نگاه م ىآردند،

مى گفتند: اى آاش آنچه قارون داشت ما هم مى داشتيم! خوشا به حال او! عجب لذّتى مى برد! چندى بعد آه

. ٨٢ - سرنوشت تلخ او را ديدند گفتند: خوب شد آه ما مثل قارون نبوديم.*** سوره قصص، آيات ٧٩

٢- هنگامى آه حضرت موسى از خضرعليه السلام درخواست آرد تا اجازه دهد همراه او باشد و در جهت رشد خود

علومى را از او بياموزد، پس از پذيرش مشروط حضرت خضر، آن دو بر آشتى سوار شدند، خضر شروع آرد به سوراخ

آردن آشتى، حضرت موسى به او اعتراض آرد در حالى آه قبلاً قول داده بود به آارهاى خضر اعتراض نكند.

آنها پس از پياده شدن از آشتى به راه خود ادامه دادند تا رسيدند به آوچ هاى آه تعدادى از بچّه ها مشغول بازى

بودند.

خضر يكى از بچّ هها را آشت. فرياد موسى بلند شد آه چرا يك انسان بى گناه را آشتى! خضر گفت: مگر بنا نبود

اعتراض نكنى؟! من آه گفتم تو صبر ندارى!

موسى عليه السلام قول داد آه ديگر هيچ اعتراضى نكند وچنانچه اعتراضى نمود خضر از او جدا شود.

آنان همچنان به راه خود ادامه دادند و در حالى آه تشنه و گرسنه بودند به روستايى رسيدند، از مردم آن روستا

غذا خواستند، امّا آب و غذايى به آنها ندادند.

آنان در آن روستا متوجّه ديوارى شدند آه آج شده و ممكن بود هر آن فرو ريزد. خضر شروع به تعمير آن ديوار آرد،

مجدّداً موسى اعتراض آرد آه مردم اين روستا به ما نان وغذا ندادند وحالا شما ديوار آنها را تعمير مى آنيد؟! اى

آاش مزدى از آنها م ىگرفتيد!

پس از اين اعتراض آه به جدايى آنها انجاميد، حضرت خضر انگيزه ها و دلايل آارهاى به ظاهر خلاف خود را براى

.٨٢ - موسى شرح داد.*** سوره آهف، آيات ٦٩

آرى گاهى پيامبرى چون حضرت موسى آه پيامبر اولوا العزم است بر اثر بى اطلاعى اعتراض مى آند؟

نكته ششم: قضاوت هاى ما عجولانه است

قرآن در آيات متعدّد به ما هشدار م ىدهد آه اى انسان! بسيارى از خيا لها و گمان هاى تو اساس درست و

صحيحى ندارد، چه بسيار آارهايى آه به نظر شما بد است و از آنها آراهت داريد ولى در واقع به نفع شماست، و

چه بسا چيزهايى را آه دوست داريد ولى در واقع براى شما شرّ است، چنانكه شما در تشخيص ابتدايى و

آُتِبَ عليكم القِتال و هو آُرْهٌ لَكُم و عسى » . سطحى خود، جهاد را بد م ىدانيد ولى در واقع براى شما خوب است

. سوره بقره، آيه ٢١٦ ) « أنْ تَكرَهوا شَيئاً و هو خيرٌ لَكُم و عَس ى أنْ تُحِبُّوا شَيئاً و هو شَرٌّ لَكُم

جنگ و جهاد، گرچه به ظاهر سخت و داراى عوارضى بد م ىباشد، ولى استعدادها را شكوفا مى آند و لياقت ها را

بروز مى دهد و به فرموده امام خمينى قدس سره جوهره وجود انسان در جنگ رشد مى آند. در زمان جنگ و درگيرى

صفوف افرادى آه تنها شعار م ىدهند از صفوف آسانى آه اهل عمل هستند جدا مى شوند. جنگ، نيروهاى همفكر

و هدفدار را با هم منسجم و متّحد م ىآند، جنگ به انسان ارزش و شرف مى دهد و اساساً نشانه حيات يك ملّت

مبارزه با ستمگران است.

فَعَسى » . در قرآن نيز م ىخوانيم آه چه بسا شما چيزى را ناگوار م ىدانيد ولى خدا خير آثير در آن قرار داده است

. سوره نساء، آيه ١٩ ) « أن تَكرَهوا شَيئاً و يَجعَل اللّهُ فيه خيراً آثيراً

و مشتقّات آن در قرآن دقّت آنيم، خواهيم ديد آه قرآن پى در پى به ما اخطار م ىآند آه « حُسبان » اگر به واژه

بسيارى از خيالات و تصوّرات و گمان هاى شما باطل است، پس چنين خيال نكنيد، چنان فكر نكنيد، اين نحوه گمان

نبريد و امثال اين تعبيرات آه همه نشان دهنده انتقاد از ديدهاى سطحى و عجولانه است.

نمونه اى ديگر

در قرآن م ىخوانيم آه فرشتگان هنگام خلقت حضرت آدم (چون آگاهى عميقى نسبت به انسان نداشتند) به خدا

عرض آردند: ما تو را تسبيح مى آنيم و با وجود عبادت ما چرا انسان مفسد را خلق مى آنى؟! ولى خداوند با

اعطاى علومى به انسان و اعطاى مقام جانشنى خود به او، به فرشتگان ثابت آرد آه قضاوت آنها درباره انسان

سطحى و عجولانه بوده است.

آوتاه سخن اينكه اگر ما در بحث عدل خدا دچار شبهه اى شديم آه اگر خدا عادل است پس چرا چنين و چرا چنان؟

بايد توجّه داشته باشيم آه بسيارى از مسايل و اسرار بر ما پوشيده است. ما هم از نظر علمى و هم از نظر فكرى

و هم از نظر تجربى محدوديم.

اگر ما آتابى را آه مطالبى عالى و ارزنده دارد مطالعه آنيم و در هر چند سطر به آلمه اى برسيم آه معناى آن بر

ما مجهول باشد نبايد زود قضاوت آنيم و نسبت ناروا به نويسنده بدهيم، بلكه بايد در فهم خود تجديدنظر آنيم.

شخصى در منزل سگى داشت، براى خريد از خانه بيرون رفت و آودك شيرخوار خود را تنها گذاشت به اميّد اينكه

زود برم ىگردد، چون بازگشت، سگ با پوزه خونين به استقبالش آمد، با خود فكر آرد آه حتماً سگ به آودك حمله

آرده و او را دريده است، در حالى آه عصبانى بود با اسلحه خود به سگ شليك آرد و با شتاب به درون خانه دويد،

امّا با صحن هاى آه تصوّرش را نمى آرد مواجه شد.

ماجرا از اين قرار بود آه گرگى به خانه آنان - آه در خارج شهر قرار داشت - وارد شده و به داخل اطاق ها مى آيد و

به آودك حمله م ىآند، سگ از آودك حمايت آرده با تلاش زياد و با چنگ و دندان گرگ را به عقب مى راند و خود،

خون آلود مى گردد، امّا قضاوت عجولانه صاحبخانه موجب شد آه به جاى سپاسگزارى، سگ را بكشد!

صاحبخانه از آار خود پشيمان شد و به سوى سگ آمد تا شايد او را از مرگ برهاند ولى آار از آار گذشته و سگ از

بين رفته بود و پشيمانى سودى نداشت. مى گويد: به چشم هاى سگ آه باز بود نگاه آردم و اين فرياد را از

چشم هاى باز اين سگ با گوش دل شنيدم آه اى انسان! چقدر عجولى و چه زود قضاوت مى آنى؟! چرا به درون

اى انسان چه زود » خانه نرفته و خبر نگرفته مرا آشتى؟! او پس از اين جريان تأسّف آور مقاله اى نوشت با عنوان

«! قضاوت مى آنى

نكته هفتم: قضاوت مقطعى ممنوع

قضاوت آردن ما نبايد با توجّه به يك زمان خاص صورت پذيرد، مثلاً جيغ و داد آودك در هنگام آمپول زدن نبايد مبناى

قضاوت ما باشد، بلكه ما بايد دردآشيدن هاى قبلى آودك و سلامتى بعدى او را در نظر داشته باشيم، آنگاه قضاوت

آنيم و يا فقط درد و رنج هنگام زايمان يك زن را در نظر نگيريم بلكه رنج ب ىبچّگى و لذت بچّه دار بودن و نتايج بعدى آن

را در نظر بگيريم، آنگاه قضاوت آنيم.

همين طور ديد ما نسبت به دنيا و مشكلات آن بايد ديدى آلّى و همه جانبه باشد. از يك روزنه باريك به دنيا نگاه

نكنيم، مانند آسى آه از پشت ديوار و از شكاف آن قافل هاى را نگاه مى آند؛ او ابتدا سر شترى را مى بيند و بعد

گردن شتر را، امّا اگر از پشت ديوار بيرون آيد، قافله شتر را م ىبيند.

حضرت موسى در جريان همراهى خود با خضر، ساختن ديوارى را م ىبيند براى مردمى آه هيچ آمكى به آنان

نكردند، لذا اعتراض م ىآند. امّا حضرت خضر آنچه را موسى نمى بيند مى بيند و به موسى مى گويد: زير اين ديوار

گنجى است آه متعلّق به دو آودك يتيم است. به خاطر نيكوآارى پدرشان، اين گنج بايد محفوظ بماند تا آنان بزرگ

شده و از آن استفاده آنند. پس مأموريم اين ديوار را تعمير نماييم.

پدر در گذشته خوبى آرده است، فرزند او در آينده نيكى مى بيند.

قرآن م ىگويد: به يتيمان مردم ستم مكنيد، شايد مرگ به سراغ شما بيايد و فرزندان شما نيز يتيم شوند و ديگران

به آنها ظلم آنند.

پس گذشته، حال و آينده را بايد باهم ديد، دنيا و آخرت را بايد با هم ديد، آنگاه قضاوت آرد.

روايت داريم خداوند در روز قيامت به افرادى پاداش مى دهد و مى فرمايد: اين پاداش براى آن دعايى است آه

درخواست آردى ولى مستجاب نكردم، زيرا در آن وقت، مصلحت تو نبود آه دعايت مستجاب شود.

آرى، گاهى آودآى گريه م ىآند و مرتّب اصرار مى آند آه پدر براى او اسباب بازى و خوراآى بخرد، امّا پدر پاسخ

مثبتى نمى دهد، بچّه بسيار زجر مى آشد و مى گويد: تو بسيار باباى بدى هستى چون هرچه خواستم نخريدى!

پس از گذشت چند سال پدر م ىگويد: فرزندم! به جاى چيزهايى آه از من درخواست نمودى، پس انداز نمودم و

مثلاً يك قطعه زمين برايت خريد هام. در اينجا قطعاً همه بچ ههايى آه پدر براى آنها اسباب بازى و... خريده،

مى گويند: اى آاش پدر ما نيز به جاى آن چيزها، چيزى آه مورد نياز واقعى ما بود م ىخريد.

در مملكت دارى نيز مسأله به همين صورت است. گاهى مردم يك آشور و يا منطقه بايد براى مدّتى، فشارى را

تحمّل آنند و عنايت داشته باشند آه خير و صلاح آشور و مردم در چيست؟

در امر پزشكى نيز مسأله همين طور است. گاهى دستى را قطع م ىآنند تا تن سالم بماند.

در بحث عدل خدا نيز لحظه اى و مقطعى قضاوت نكنيم و به تمام جوانب توجّه نماييم.

اگر امروز به خيرى رسيديم، آن را مقطعى نبينيم، شايد نتيجه دعاى انسان تشن هاى باشد آه پدرم به او يك ليوان

آب گوارا داد و او دعا آرد آه ان شاءاللّه خير ببينى، ان شاءاللّه بچّه هايت خير ببينند!

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 16:49  توسط جمعی از نویسندگان  | 
و آنان که نیامده نمونه شدند !!!!!!!!!!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 22:23  توسط جمعی از نویسندگان  | 

وزارت ورزش و جوانان با صدور ابلاغیه‌ای فعالیت بانوان را در دو رشته رزمی کیک بوکسینگ و موی تای ممنوع اعلام کرد.

 به گزارش خبرنگار مهر، براساس این دستور العمل از این پس هرگونه فعالیت بانوان در رشته‌های رینگی از جمله کیک بوکسینگ و موی تای ممنوع است و فدراسیون‌هایی که این رشته‌ها را تحت پوشش دارند، می‌بایست در اجرایی آن اهتمام لازم را داشته باشند.

مرضیه اکبرآبادی، معاونت ورزش بانوان در وزارت ورزش و جوانان با تایید این خبر به خبرنگار مهر اظهار داشت: از میان رشته‌های رینگی تنها کیک بوکسینگ و موی تای در ایران فعال بودند که براساس بررسی‌های انجام شده فعالیت بانوان در این دو رشته ممنوع شد.

وی در مورد علت اتخاذ چنین تصمیمی گفت: با توجه به خشونتی که در این رشته‌هاست و خطری که برای سلامتی بانوان به جهت آنکه مادران آینده خواهند بود دارد، همچنین نحوه برگزاری مسابقات، بافت رینگ و تماشاگران، برنامه‌هایی که قبل و بعد از مسابقات انجام می‌شود و در کل فرهنگ غالب بر این نوع رشته‌ها و مسابقات آنها که مغایر با فرهنگ اسلامی و ایرانی ماست، چنین تصمیمی اتخاذ شد.

اکبرآبادی در بخش دیگری از گفتگوی خود با خبرنگار مهر اظهار داشت: در ایران رشته‌های رزمی که بانوان می‌توانند در آن به راحتی فعالیت کنند، کم نیستند، ضمن اینکه در سایر رشته‌های ورزشی نیز گستردگی خوبی از حضور بانوان دارند.

وی در پایان تصریح کرد: در یک مورد با سفر تیم بانوان موی تای به مسابقات جهانی موافقت کردیم که آن هم فقط به دلیل بررسی و ارزیابی فنی بود که بررسی‌های ما در نهایت به اتخاذ چنین تصمیمی انجامید.

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 19:59  توسط جمعی از نویسندگان  | 
۱- فرد در حالت خوابیده به پشت پاها را به سمت شکم بصورت یکی یکی یا جفت خم می کند .

۲- فرد در حالت ایستاده زانو را خم کرده و مچ پا را از پشت با دست نگه دارد .

۳- فرد در حالت نشسته پاها را صاف میکند یک پد را زیر زانو قرار می دهددر این حالت سعی می کند پا را به سمت بالا حرکت دهد .

۴- فرد در حالت خوابیده یک پا را خم  و یکی را صاف می کند و پای صاف را به طور متوالی بالا و پایین می کند .

۵- فرد به شکم خوابیده و پاها را از عقب تک به تک به طور متوالی خم و باز می کند .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 18:25  توسط جمعی از نویسندگان  | 
۱- پنجه پا را به طور متوالی به سمت ساق پا نزدیک کرده و دور کنید .

۲- در حالت ایستاده روی پنجه پا قرار بگیرید و مجددا پا را روی زمین قرار دهید .

۳- به کمک دست انگشتان پا را به جلو و عقب خم کنید .

۴- از پد لای انگشت یا آتل شبانه استفاده کنید .

توجه : از کفش پاشنه دار استفاده ننمایید .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:21  توسط جمعی از نویسندگان  | 

۱- کشیدن پنجه پا با پارچه به سمت خود و اعمال مقاومت .

۲- ایستادن یا دویدن روی سطح شیب دار . 

۳- کشیدن و جمع کردن  پارچه روی زمین با پنجه پا .

۴- کشیدن پا روی وزنه یا توپ کوچک .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:17  توسط جمعی از نویسندگان  | 

با توجه به نقش  مهم حرکات اصلاحی به عنوان بهترین راه حل جهت رفع عیوب تناسبی بدن ، بر طبق آخرین استاندارد های ورزشی که از سوی فدراسیون آمادگی جسمانی و ایروبیک کشور اعلام گردیده به طرح این موضوع پرداخت و متناسب با هر عضو بدن حرکت اصلاحی ان را به حضور خوانندگان تقدیم مینماییم .

امیدوار است طرح این نوع مباحس ضمن تکرار و تمرین بجد متقاضیان گامی مهم و ماثر در بهبود مشکل تناسبی بدن این عزیزان  گردد .

در ابتدا ملاحضاتی که باید قبل از شروع تمرینات اصلاحی مد نظر قرار گیرد را مورد توجه خوانندگان محترم قرار میدهیم :

۱- در نظر داشته باشید برای انجام فعالیتهای روزانه وضعیت صحیح بدن را حفظ نمایید .

۲- هرگز هنگام درد تمرین انجام نشود .

 ۳- دوام تمرین حداقل ۶ هفته باشد .

۴- در صورت بیمار بودن با متخصص ارتوپد مشورت کنید .

۵- هر حرکت را ۱۰ ثانیه مکث و ۱۰ بار تکرار کنید .

۶- در هفته اول از مکث و تکرار کمتری استفاده کنید .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:12  توسط جمعی از نویسندگان  | 

همانطور که قول داده بودیم:

درخصوص وضعیت ورزش در جامعه ورزشی کنونی مطلب زیر آورده شده امید است زنگ خطری برای مسولان دلسوز باشد.

ابتدا:

جایگاه ورزش  در قانون اساسی

قانون اساسی مهمترین سند حقوقی کشور است و منشا صلاحیت و مشروعیت تمامی نهادهایی است که در کشور وجود دارد. اهمیت هر نهادی در کشور به تعبیری بستگی به جایگاه آن در قانون اساسی دارد. اصولا قانون اساسی به بررسی اساسی ترین امور کشور مانند حکومت،زبان،اقتصاد،حقوق ملت و ... می پردازد و بحث در مورد امور کم اهمیت تر را به قوانین عادی واگذار می کند.

اکنون پرسش این است که آیا از ورزش در قانون اساسی به صراحت نام برده شده یا این که مشروعیت خود را به طور غیر مستقیم از قانون اساسی به دست می آورد؟

قانون اساسی – اصل سوم

دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:

1-

2-

3- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.

4-

.

.

16-

با دقت در مفاد این بند نتایج ذیل قابل حصول است:

-          از تربیت بدنی یا ورزش به صراحت یاد شده و این نشانه جایگاه بسیارمهم ورزش در میان اساسی ترین نهادهای کشور است.

-          ورزش در عرض آموزش و پرورش قرار دارد نه در بطن و یا طول آن و این بدان معناست که ورزش از نظر اهمیت در نیل به اهداف نظام نقشی مستقل  وحیاتی دارد و بخشی از آموزش وپرورش نیست.

-          قرار دادن ورزش در ردیف آموزش وپرورش و آموزش عالی نشان می دهد که از دیدگاه قانون اساسی، ورزش یک نهاد فرهنگی برای نیل به هدف تربیت انسان مورد نظر است و نه یک نهاد مادی و مجموعه ای از حرکات بدنی.

-          الزام به رایگان بودن آن برای همه در تمام سطوح تاکید دیگری بر آن است که این وسیله باید به سهل ترین روش برای برومندی نسل بکار گرفته شود همانگونه که آموزش وپرورش هیچ محدودیتی نباید داشته باشد.

-          ورزش به عنوان وسیله ای حیاتی و بنیادین در سطحی بالاتر از آموزش عالی قرار داده شده به نحوی که تکلیف دولت در باب آموزش عالی صرفا تسهیل و تعمیم است اما در باب ورزش رایگان برای همه ودر تمام سطوح

چنین نگرشی به ورزش در قانون اساسی خود گویای جایگاه ومسولیت همه کسانی است که به نحوی در اداره امور این نهاد حیاتی به خدمت اشتغال دارند.

حال با دانستن مطلب فوق و جایگاه ورزش در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و مسولیتی که بر دوش همه دست اندر کاران ورزشی کشور است  آن روی دیگر سکه را از لابلای قوانین در حال اجرای فدراسیون های ورزشی با هم مرور میکنیم .

به همین منظور توجه خوانندگان محترم را به برخی از مبالغ اعلام شده در خصوص صدور احکام ورزشی از سوی فدراسیون های کشور را به اطلاع میرساند.

فدراسیون ...(به علت حفظ منزلت آن نهاد از ذکر نام خودداری میشود)

دان ۱          ۲۵۰۰۰۰

دان ۲          ۳۵۰۰۰۰

دان ۳          ۴۵۰۰۰۰

دان ۴          ۵۵۰۰۰۰

دان ۵          ۶۵۰۰۰۰

دان ۶          ۱۳۰۰۰۰۰

مربیگری عملی درجه ۳          ۲۵۰۰۰۰

مربیگری عملی درجه ۲          ۳۵۰۰۰۰

مربیگری عملی درجه۱           ۴۵۰۰۰۰

داوری درجه ۳                       ۳۵۰۰۰۰       

داوری درجه ۲                       ۴۵۰۰۰۰

داوری درجه۱                       ۶۰۰۰۰۰

داوری ممتاز                        ۸۰۰۰۰۰

سایر فدراسیون ها نیز وضعیت مشابهی به همین ارقام را دارند .

سوال : چرایی این تفاوت در کجاست ؟؟؟

این مطلب ادامه دارد ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 18:39  توسط جمعی از نویسندگان  | 

لطفاً توضيح دهيد شيطان پرستي چيست و چه چالشهايي را مي تواند از لحاظ امنيتي متوجه نظام کند؟

   ! مقدمه

بلك متال، دِد متال، مريلين منسون، كليساي شيطان، satanic bible، آنتون لاوي و كلماتي از اين دست شايد بارها به گوش شما خورده باشد؛ يا افرادي را كه كم هم نيستند، ديده باشيد كه خود را طرفدار اين نام‌ها مي‌دانند، موسيقي‌هاي عجيب و غريب منسوب به اين اسامي را گوش مي‌كنند، گاهي لباس‌هاي عجيب و غريب مي‌پوشند و به قول خودشان «تريپ خفن مي‌زنند» يا با علامت‌هاي خاصي كه  بر ديوارهاي شهر از بزرگراه‌ها گرفته تا خيابانهاي فرعي و كوچه پس كوچه‌هاي محله‌هاي مختلف با خط‌هاي كج و معوج ترسيم شده است مثل 666، علامت ستاره 5 پر (پنتاگرام)، صليب شكسته و صليب وارونه  برخورد كرده باشيد. از اينها گذشته حتما زياد شنيده ايد كه در فلان كشور اروپايي يا امريكا يك عده شيطان‌پرست در يك حركت جمعي آدمي را تكه‌تكه كرده و خوردند يا به كودك خردسالي تجاوز كردند و سپس او را كشتند.

اخيرا در كشور ما نيز هر از گاهي اخباري از فعاليت رو به گسترش شيطان‌پرستان و دستگيري برخي از آنها توسط پليس به گوش مي‌خورد.

حركت‌هاي اجتماعي بيتل در دهه 60، هيپي در دهه 70، پانك در دهه 80، رپ، متاليكا، هوي متال و يكي دو خرده جريان ديگر در دهه 90 ميلادي يك سري حركت‌هاي هدايت شده از سوي دستگاه‌هاي قدرت غربي هستند كه بر پايه موسيقي براي جذب، كنترل و هدايت لايه‌هاي پايين جوانان (در بدو امر غربي و به دنبال آنان ساير كشورهاي جهان) با اهداف اقتصادي، فرهنگي و امنيتي شكل گرفته‌اند. دنياي غرب تا كنون 2 مرحله مدرنيته و پست مدرنيته را از سر گذرانده و در حال ورود به مرحله ترانس مدرنيته است. در عصر مدرن نگاه‌ها از آسمان به سوي زمين چرخيد و انسان‌محوري جاي كليسا محوري را گرفت. در دوره پست‌مدرن خود (نفس) محوري جاي انسان‌محوري را گرفت و در دوره معاصر (ترانس مدرن) بشر غرب در سير قهقرائي تمدن خود به پايين‌ترين مراتب يعني شيطان‌محوري سقوط كرد. بر اين اساس جرياني هم كه براي دهه نخست قرن 21 طراحي و تكثير شده است جريان Satanism، شيطان‌گرايي (شيطان‌پرستي) است.

 تعريف شيطان‌پرستي

شيطان‌پرستي به معني پرستش شيطان به عنوان قدرتي فوق‌العاده قوي و بسيار قوي‌تر و موثرتر از نيروهاي خوب دنيوي همچون خدا است. در شيطان‌پرستي، شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روي زمين، قدرتي به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايي را که به عنوان دوزخ برشمرده مي‌شود را قانونمند مي‌کند.  البته اين تعريف بيشتر درباره نحله هاي سنتي شيطان پرست صادق است. در يک تعريف عام تر  شيطان‌پرستي، پرستش قدرت پليدي است.

طبق يك دسته‌بندي ديگر دو تعريف براي گروه‌هاي شيطان پرستي ارائه شده است:

تعريف اول: هر گروهي که شيطان را به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سياه نيز ياد مي‌کنند.

تعريف دوم: اين تعريف معمولاً توسط بنيادگرايان مسيحي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. طبق اين تعريف گروه‌هايي که از دين مسيحيت تبعيت نکرده و يا عيسي عليه‌السلام را با خصوصياتي که در دين مسيح تعريف شده است، قبول ندارند شيطان‌پرست ناميده مي‌شوند. (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

 ديرينه تاريخي شيطان‌پرستي

با توجه به تحليل‌ها و تعريف‌هاي گوناگوني كه از شيطان‌پرستي مي‌شود و همچنين تئوري‌هايي كه در زمينه منشا ظهور آن وجود دارد، پژوهشگران مختلف نقطه آغاز گوناگوني را براي اين جريان در نظر مي‌گيرند.

طبق يكي از اين تحليل‌ها در زمان‌هاي قديم انسان‌ها در برابر هر چيزي که قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درک آن عاجز بودند، تسليم مي‌شدند و سجده مي‌کردند. شيطان‌پرستي قديمي بر اساس سنت‌هـاي خداپرستــي و شيطان پرستي واقع نشده است و نمي‌تواند اين گونه باشد لذا آنها براي اين که در مقابل قدرتي بزرگ سجده کنند و مسلما اين قدرت در شب از عظمت مخصوصي برخوردار بوده است به ستايش و پرستش موجودي فوق طبيعي و دهشتناک که قدرت فوق العاده اي دارد مي‌پرداختند که مبدا شيطان پرستي قديمي را به وجود آورد.

عده‌اي ديگر معتقدند كه شيطان‌پرستي رهاورد قرون وسطي در غرب است و به نوعي واكنش انسان غربي مستاصل از سخت‌گيري‌هاي كليسا به دينداري است.

ديدگاه سومي كه شيطان‌پرستي را صرفا با نمود و ظهور امروزي آن تعريف كرده، معتقد است كه شيطان‌پرستي را برخي عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرايش‌هاي توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه در سال‌هاي آغازين قرن بيستم و با ويژگي‌هايي همچون گناه‌گرايي، قتل، تجاوزات جنسي، هدم اصول اخلاقي، بي‌توجهي به ديدگاه‌هاي توحيدي و... پايه‌گذاري كردند. (نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران (1)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386)

 شيطان‌پرستي نوين

با توجه به اين که مقصود ما از طرح بحث شيطان پرستي آشنايي با جريان نوظهور انحراف جوانان از رهگذر افزايش ارتباطات ما با دنياي غربي بويژه امريکايي است، لذا بررسي شيطان پرستي مدرن (نوين) هدف اين مقاله است.

طبق يك بررسي شيطان‌پرستي نوين در انگلستان به وجود آمد كه البته زياد نيز تعجب برانگيز نيست؛ زيرا انگليس يکي از کشورهايي است که جادوگران بسياري داشته است. (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

ماجرا از اين قرار است كه در اوائل قرن نوزدهم بعضي از اشراف انگلستان ـ كه عضو گروه فراماسونري Ordo Temple Orientis بودند ـ به رهبري سر فرانسيس داشود، گروه شيطان‌پرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسيس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مركز شيطان‌پرستان در اروپا گرديد. استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، فعاليت اصلي اين گروه‌هاي شيطان‌پرست را تشكيل مي‌داد. (وبلاگ مجاهد مجازي، مقاله شيطان پرستي، نوشته مهندس مهدي حق‌وردي طاقانكي)

 شيطان‌پرستي نوين بر خلاف شيطان‌پرستي كهن اعتقادي به وجود شيطان خارجي ندارد، بلکه شيطان را در طبيعت و در وجود هر انساني مي‌داند و اين باطن هر کسي است که شيطان در آن وجود دارد. مراسم شيطان‌پرستي جديد مراسمي براي دعوت از شيطان باطني و حس اهريمني دروني است که با اعمال جنسي آرام و ارضا مي‌شود. آنها جسم‌پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه که وجود دارد مديون آلت تناسلي آدمي است. ديگر اينکه انسان بايد کامل‌ترين لذت جسماني و جنسي را در اين دنيا ببرد. آنها معتقدند که روح کسي که در دنيا لذت جسماني لازم را نبرده است بعد از مرگ به اين دنيا برمي‌گردد و لذت جنسي خود را کامل مي‌کند. در مراسم شيطان‌پرستي جديد مخلوطي از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده مي‌شود. (همانند آب مقدس در مراسم عشاي رباني مسيحيت)(جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

اما عموما نقطه عطف گسترش شيطان‌پرستي نوين را به آغاز فعاليت رسمي اين فرقه در آمريكا به سال 1960 برمي‌گردانند. نكته ضروري و قابل توجه در اين مقطع نقش قابل توجه يك مامور شناخته شده سازمان مركزي جاسوسي آمريكا در شكل گيري جريان مذكور است كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

 انواع شيطان پرستي از نظر ايدئولوژي

شيطان‌پرستي فلسفي

اين شاخه از شيطان پرستي را به طور غير رسمي منتسب به آنتوان لاوي مي‌دانند. در نظر شيطان‌پرستان فلسفي، محور و مرکزيت عالم هستي، خود انسان است، و بزرگ‌ترين آرزو و شرط رستگاري اين نوع از شيطان‌پرستان برتري و ترفيع ايشان نسبت به ديگران است. شيطان‌پرستان فلسفي عموماً خدايي براي پرستش قائل نيستند و به زندگي غيرمادي بعد از مرگ نيز عقيده‌اي ندارند. البته زندگي اين گروه از شيطان‌پرستان عاري از مسائل ماورايي و معنوي نيست. در نظر شيطان‌‌پرستان فلسفي، هر شخص خداي خويش است.

 شيطان‌پرستي لاويي

اين نوع از شيطان‌پرستي بر مبناي فلسفهٔ آنتوان شزاندر لاوي  (Anton Szandor LaVey)بر اساس کتابش "انجيل شيطان" و ديگر آثارش شکل گرفته است. لاوي موسس کليساي شيطان (1966) و تحت تأثير نوشته‌هاي فردريک نيچه، آليستر کرالي، اين رند، مارک د سيد، ويندهام لويس، چارلز داروين، آمبروس بيرس، مارک تواين و بسياري ديگر بوده است.

شيطان در نظر لاوي موجودي مثبت بود. وي در حالي که تعاليم خداجويانه کليسا را مورد تمسخر قرار مي‌داد به مسائل جهان مادي نيز اعتنايي نداشت.

يک شيطان‌پرست لاويي، خود را خداي خويش مي‌داند. آيين مذهبي اين گروه از شيطان پرستان بيشتر شبيه به فلسفه ميجيک کراولي با ديدي جلو برنده به سمت شيطان‌پرستي است. يک شيطان‌پرست لاويي معتقد است کساني که خودشان را شيطان‌پرست مي‌دانند بايد به طرز فکر گروهي شيطان‌پرستان وفادار بوده و آن را از لحاظ اخلاقي قبول داشته باشند، و ازگرايش‌هاي انفرادي بپرهيزند. از اين به بعد بايد به طور دائمي يک سر و گردن بالاتر از کساني باشند که خود را از لحاظ اخلاقي، قوي مي‌دانند و بايد در بشر دوستي خود، بدون تامل عمل کنند.

 شيطان‌پرستي ديني

اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا مي‌توان شيطان‌پرستي را ديني خواند، محل سوال‌هاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دسته‌بندي ارائه شده است از عنوان "شيطان‌پرستي ديني" عيناً استفاده مي‌شود.

 مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي مي‌باشد. عمده پيروان آن به خدايان رم باستان، ‌الهه‌هاي شرقي و... گرايش دارند . اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است. (نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران (1)، خبرگزاري فارس، 11/10/86)

از آنجا كه اين گروه از شيطان‌پرستان خود را بسيار قديمي و قديمي‌تر از بقيه مي‌دانند، نام شيطان‌پرستي سنتي را براي خود انتخاب كرده و به شيطان پرستان فلسفي، شيطان‌پرستان معاصر مي‌گويند.

 شيطان‌پرستي گوتيك (شرپرستي)

اين فرقه از شيطان‌پرستان، به دوران تفتيش عقايد مذهبي از طرف کليسا مربوط مي‌شوند. اين نوع شيطان‌پرستان معمولاً به اعمالي از قبيل خوردن نوزادان، قرباني کردن دختران باکره و نفرت از مسيحيان متهم هستند. اين طرز فکر در کتاب "ماليوس ماليفيکاروم" دسته بندي شده است. ماليوس ماليفيكاروم کتابي است که در دوران تفتيش عقايد توسط کليسا (1490 م) تاليف شد. اين کتاب حاوي مطالبي از جن‌گيري و جادوگري و مطالبي خرافي از اين دست است. ترجمه لغوي نام کتاب، "پتک جادوگران" است.

شيطان‌پرستي گوتيك شباهت زيادي به جادوگري دارد. دنياي آن پر از افسانه‌هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف، خصوصا جادوگران، است.

در دنياي امروز کشورهاي مختلفي مانند امريکا، انگليس، آلمان و حتي چين داراي کليساي شيطان هستند. بر خلاف ادعاي شيطان‌پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک‌آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي‌کنند اما وحشتناک‌ترين اعمال توسط آنها تنها براي مقابله با دستورات الهي انجام مي شود. (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

 اصول اعتقادات شيطان‌پرستي نوين

شيطان‌پرستان داراي اعتقاداتي هستند كه در كتاب انجيل شيطاني آمده است. فصل اول انجيل شيطاني حاوي اصول نه  گانه شيطان‌پرستي است:

1. شيطان به جاي رياضت نماينده افراط است. (البته به تعبير ديگري از معتقدين به اين مرام شيطان دست و دلبازي كردن را بجاي خساست واجب كرده است.)

2. شيطان به جاي اينكه نماياننده توهم‌هاي معنوي باشد نماينده زندگي مادي است. (همه مسائل و تجارب غيرمادي و معنوي از ديد آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده مي‌شود.)

3. شيطان نشان دهنده عقل پاك به جاي خودفريبي متظاهرانه است.

4. شيطان نشانه عشق به افرادي است كه لياقتش را دارند نه هدر دادن آن براي افراد نمك نشناس. (درست برعکس مسيحيت و ساير اديان که عشق به انسان‌ها را به انسان‌ آموزش مي‌دهد.)

5. شيطان به ما انتقام جويي را به جاي برگرداندن طرف ديگر صورت نشان مي‌دهد. (درست برخلاف کلام حضرت عيسي(ع) كه پاسخ سيلي را برگرداندن طرف ديگر صورت مي‌داند. در اسلام نيز هر چند در برابر ظلم سکوت نمي‌کند اما پاسخ يک سيلي را فقط يک سيلي مي‌داند و بس!)

6. شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي مي‌آموزد. (يك شيطان‌پرست خود را فقط در برابر کسي مسئول مي‌داند که در برابرش مسئوليت دارد نه ساير افرادي که ممکن است درگير عملي شوند که او انجام مي‌دهد اما افراد مومن به اديان تنها به خاطر ترس از معاد تن به انسانيت داده‌اند.)

7. شيطان مي‌گويد که انسان حيوان ديگري است، گاه برتر و اکثر مواقع به دليل "روح خدايي و پيشرفت ذهني‌اش که از او بدطينت‌ترين حيوان را ساخته است" پست تر است. (دقت کنيد که روح خدايي که به اعتقاد اديان منشاء و دليل بزرگي و خوبي انسان‌هاست در اين نظريه دليل بدطينت‌ترين بودن اوست.)

8. شيطان آنچه را که گناه مي‌نامند، عواملي براي ارضاي نيازهاي فيزيکي، حسي و رواني مي‌داند. (يعني گناهان را براي ارضاء نيازهاي انساني لازم مي‌داند.)

9. شيطان بهترين دوست کليساست زيرا در تمام اين سال‌ها وجود شيطان باعث ماندگاري كليسا شده است.

 (www.zeitoon.net)

در مقايسه با اين جملات، آنتوان لاوي ۹ گناه شيطاني را نيز نام برده است:  حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرايي، انتظار بازپس گرفتن از ديگران (آنچه به آنها داده ايد)، خود را فريب دادن، پيروي از رسوم و عقايد ديگران، روشن بيني ناکافي، فراموش کردن ارتدکسي گذشته (به طور مثال، قبول کردن چيزي قديمي در بسته‌بندي جديد به عنوان نو)، غرور و افتخار بي حاصل (مانند غروري که هدف شخصي را از درون مي‌‌پوساند) و کمبود محسنات. (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

 انجيل شيطاني

انجيل شيطاني کتابي است که شيطان پرستان از آن براي عبادت و دعاهاي خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبري و يوناني و انگليسي  است که معني دقيق برخي از كلمات آن هنوز کشف نشده است؛ اما چيزي که مي‌توان فهميد اسامي شيطان و دعوت از او براي قدرت دادن به شيطان‌پرستان است. بسياري از دعاهاي اين كتاب بر عكس دعاهاي انجيل مسيحيت است. همچنين بسياري از شعائر آن براي قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.

 كليساي شيطان و معبد سِتْ

کليساي شيطان يک سازمان فلسفي براي معتقدين به مبادي فلسفي شيطان‌پرستي  براي پرستش شيطان است. مناسك اين پرستش را آنتوان لاوي در انجيل شيطان نوشته است. اين کليسا در ۳۰ آوريل ۱۹۶۶ ميلادي در سانفرانسيسکو تأسيس شد.

(ويكي پديا ذيل عنوان كليساي شيطان)

از ديگر پرستشگاه‌هاي شيطان پرستان معبد ست  (Temple of Set) است. معبد سِت يکي از مخوف‌ترين، مشهورترين و مخفي‌ترين سازمان‌هاي شيطان‌پرستي است. معبد سِت اولين جامعه مخفي است که ادعاي رهبري جهاني «طريقت دست چپ» در جهان را دارد. تعاليم آن شامل فلسفه شيطان و تمرينات سحر است. سِت (Set) نام يکي از خدايان مصر باستان است.

معبد ست در سال ۱۹۷۵ توسط مايکل آکينو (Michael Aquino) در سانفرانسيسکو بنيان گذاري شد. او و گروهي ديگر از کشيشان کليساي‌شيطان به خاطر اختلافات فلسفي و مديريتي، همچنين به خاطر فساد موجود در کليساي شيطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکيل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان يک کليساي بي فايده در کاليفرنيا به ثبت رسيد.(جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

 كشيش شيطان پرستي

همان‌گونه كه تمامي مكتب‌ها مبلّغ‌هايي داشته‌اند، شيطان‌پرستي هم افرادي را جهت تبليغ در اختيار دارد. به اين افراد كشيش لقب مي‌دهند. اين كشيش‌ها لباس‌هاي خاصي دارند. بدين گونه كه شنل و كلاه بزرگ مخصوصي به رنگ سياه بر تن مي‌كنند، عصا و يا چوب دستي كه بر روي آن عبارات عبري مخصوصي حك شده و سر آن پنتاگرام ديده مي‌شود در دست مي‌گيرند و كفش نوك تيزي نيز مي‌پوشند. اين گونه لباس مخصوص كشيش است و افراد ديگر گروه حق پوشيدن چنين لباسي را ندارند. كشيش در تمامي مراسم ديدار با شيطان حضور دارد و دعاهاي مخصوص به زبان عبري را او خوانده و افراد ديگر تكرار مي‌كنند.

افراد كشيش هم به تبليغ مكتب خود مي‌پردازند، هم افراد علاقه‌مند را به مكتب وارد كرده و به گروه معرفي مي‌كنند و هم دستور نابودي افراد خطاكار را مي‌دهند. 3 وظيفه اصلي كشيش كليساي شيطان به شرح زير است:

1- كشيش وظيفه تبليغ دين خود را دارد. بدين گونه كه او افرادي را از جوامع مذهبي مختلف ( بيشتر جامعه مسيحيت) انتخاب مي‌كند كه از دين خود ناراضي باشند و با تبليغ شيطان‌پرستي به عنوان دين برتر آنها را به اين مكتب مي‌خواند.

2 - كشيش وظيفه وارد كردن افراد به گروه را دارد. بدين گونه كه كشيش مراسم را براي فرد تازه وارد توضيح داده و در كارها به او كمك مي‌كند.

در قبايل آفريقايي نوشيدن جام خون يك حيوان و خواندن دعاهاي مخصوص از كارهايي است كه فرد تازه وارد بايد انجام دهد.

در گروه‌هاي آمريكايي فرد تازه وارد تعميد داده مي‌شود. البته اين تعميد با غسل تعميد مسيحيت كاملاً متفاوت است. در اين تعميد دعاهاي خاصي خوانده شده و زنگ كوچكي كه در دست كشيش است شش بار در جهت جنوب، شش بار در جهت شرق و شش بار در جهت شمال در زمان‌هاي خاصي به صدا در مي‌آيد. كشيدن پنتاگرام بر روي تكه چوب با خنجري نوك تيز توسط فرد تازه وارد انجام مي‌شود. وقتي فرد تازه وارد مشغول كشيدن پنتاگرام است كشيش به همراه آتشداني سياه رنگ به دور او چرخيده و او را با دعاي مخصوص تعميد مي‌دهد.

 معناي اين دعا چنين است:

«به نام شيطان بزرگ و افتخار او. انرژي عظيمي که اين امکان را به شما مي‌دهد كه روح خود را ارتقا بخشيد و کمبودهايش را با قدرت جايگزين کنيد. اوست كه هم اكنون در درون شما رخنه مي‌كند. خالصانه به نيروي روح خود و روح تاريکي ايمان داشته باشيد. آنچه باقي مي‌ماند آرامش و دوري از افکار بيهوده است.»

چنين آمده است كه اگر فرد با تمامي دل و جان خود مشغول كشيدن پنتاگرام شود و به دعا گوش دهد هرگز از شيطان‌پرستي دست بر نخواهد داشت.

3 - كشيش وظيفه دارد با افراد خاطي مبارزه و آنها را نابود سازد. در شيطان‌پرستي توبه مفهومي ندارد و فرد خاطي بايد مجازات شود. (وبلاگ FeryOnline)

تحليل علائم و نمادهاي فرقه شيطان‌پرستي

در بررسي نمادهاي متعلق به شيطان‌پرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و شيطانيسم به وضوح قابل مشاهده است .

شيطان‌پرستان داراي سمبل‌ها و نشانه‌هايي هستند که حتما همه ما بعضي از آنها را بروي تي‌شرت‌‌ها، زيورآلات و بدليجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و... ديده ايم. بد نيست تا معاني برخي از اين علائم را بدانيم:

پنج ضلعي وارونه (Inverted Pentagram): نشانه ستاره صبح؛ نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم مخفيانه کابالا و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان‌پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها، دور آن دايره‌اي کشيده شده باشد يا خير و يا روي آن كلمه Satanism نوشته شده باشد يا نه، در هر حال اين علامت، علامت شيطان است.

 ديو بافومت (Baphomet): علامت شيطان‌پرستي؛ خداي شيطاني و سمبل شيطان. اين علامت ممكن است در جواهرات ديده شود.

666: در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور (هيولا) محسوب مي‌شود. در مکاشفات 13:18 درباره اين عدد آمده است: « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد، زيرا كه 666 عدد انسان است.»

صليب شکسته يا چرخ خورشيدWastika or Sun Wheel) ): يک علامت مذهبي باستاني است که سال‌ها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار مي‌رفت.  اين علامت در کتيبه‌هاي بودايي و مقبره‌هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. به نظر مي رسد اين علامت در آيين پرستش خورشيد، نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.

 چشمي که به همه جا مي نگردAll Seeing Eye) ): آنها معتقدند که اين نماد چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي‌ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي‌ها به کار مي‌رود. جادوها، نفرين‌ها، کنترل‌هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت، علامت روشنفکران نيز هست. اگر به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد اين علامت را بر روي آن مي‌بينيد. اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

Ankh: سمبل باروري و شهوات در انسانها. مشابه اين علامت در جنبش فمينيسم نيز مورد استفاده قرار گرفته است. البته اين علامت همان نماد معروف جنس مونث است كه در ميان شيطان‌پرستان نيز مورد استفاده فراوان دارد.

 صليب وارونه (Upside Down Cross): نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شيطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

 سر بز (Goat Head): بز شاخدار؛ بز مندس mendes همان ba'al بعل خداي باروري مصر باستان؛ بافومت؛ خداي جادو؛ بز طليعه يا قرباني. اين علامت يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است. زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌اي براي گناهان بشر كشته شد و بز نماد شيطان در مسيحيت است.

هرج و مرج              ( :(Anarchyاين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده" اين همان قانون شيطان‌پرستي است. اين علامت توسط پانک‌ها، هوي‌متال‌ها و راک‌ها نيز به کار مي‌رود.

 ضدعدالتAnti Justice) ): تبر رو به بالا علامت عدالت در روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمايند. (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران؛  نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران(2)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386؛ نگاهي اجمالي به فرق شيطان پرستي، هدي ديلمي، پايگاه اينترنتي زيتون نت.)

  بز طليعه يا قرباني: يسم نيز مورد استفاده قرار گرفته است.86.راي مسخره كردن مسيح است. زيرا مشخصه هاي ظاهري

گذشته ازاعتقادات، اعمال و سمبل‌ها، شيطان‌پرستان ظاهري متفاوت با ديگران دارند که مي توان آنها را به راحتي از جمع تشخيص داد.

بطور مثال مدل موهايشان عجيب و غريب است اکثرا ابروهايشان را مي تراشند يا به سمت بالا طراحي مي کنند، رنگ آرايششان اغلب مشکي، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالي مانند جمجمه، صورتک‌هاي شيطاني و سمبل‌ها خالکوبي مي‌کنند، لباس‌هايشان از جنس جير و چرم و اکثرا به رنگ مشکي و قرمز مي‌باشد، چکمه‌هاي چرمي ساق بلند که اغلب با فلز تزئين شده است مي‌پوشند. افراد وابسته به اين فرقه مانند فراماسون‌ها از برخي علائم و نمادهاي رفتاري نيز براي ابراز همراهي با اين فرقه استفاده مي‌كنند. يكي از اين علائم دست شيطان (يا كرنوتي در ايتاليايي) به معني حكومت شيطان است. اين علامت جهاني از سوي سياستمداران، افراد مشهور و گروه‌هاي «هوي متال»، براي اظهار وفاداري به نيروهاي شيطاني به كار مي‌رود و علامت بصري به معناي «سلام شيطان» است. دست شيطان براي بوش و كلينتون بسيار آشنا است.:

لورا بوش و جرج بوش هر دو در هنگام آغاز دورة دوم  رياست جمهوري در 20 ژوئية سال 2005 اين علامت را به كار بردند.

 شيطان‌پرستي و گروه‌هاي موسيقي

شيطان‌پرستي مدرن تا كنون با استفاده از موسيقي توانسته است به نفوذ خود در ميان قشر جوان كشورهاي مختلف جهان تحقق بخشد. عمده اقدامات شيطان‌پرستان در فضاي تاسيس و فعاليت گروه‌هاي متاليكا دنبال شده است.

1. آشنايي با متاليكا

در سال 1981 يك نوازنده درام به نام "‌لارس الريچ" با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي مي‌شود. فعاليت اين گروه‌ها مانند ساير گروه‌هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمان‌هاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مي‌يابد. اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز دنبال كرد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكل‌گيري گروه‌هاي بعدي فراهم آورد .

متاليكا در حقيقت ضدارزش‌هايي را ارائه مي‌نمايد كه شامل بازگشت به تاريكي (محور اصلي تفكرات شيطان‌پرستان)، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن است. خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپ‌هاي خياباني به خوردن و آشاميدن ميوه‌هاي فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار دست مي‌زنند و از كثيف‌ترين گروه‌هاي موسيقي جهان به حساب مي‌آيند. همچنين گفتني است متاليكا از هم‌جنس بازي نيز دفاع مي‌نمايد و آلبومي را در سالروز مرگ " ‌كوئين"، همجنس‌باز بنام آمريكايي منتشر كرد. برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه موسيقي شيطاني به فروش رسيده است.

 2. تاريخچه جنبش بلك متال Black Metal

بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ‌هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسان‌هاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك‌متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگان‌ها باز گردد.

بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه‌ها و افسانه‌ها ياد مي‌كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.

 در يكي از همين خانه‌هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ‌ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.

 Hell hammerدر حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ در اوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در خانه‌اي زندگي مي‌كردند كه اطرافيان اين خانه از آن به عنوان خانه‌اي شيطاني ياد مي‌کنند.

 Hell hammer مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه‌اي مي‌رفتيم پير‌زن‌ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند:  اينجا محل زندگي شيطان است."

گروه مشغول تمرين و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد. اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسدش خوراک پرندگان شود.

Hell hammer  مي گويد:  "اين كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا ديوانه بود و هميشه هم از قلعه‌هاي عجيب نروژ صحبت مي‌كرد."

 Hell hammerو euronymous  گيتاريست گروه اولين كساني بودند كه جنازه  dead  را ديدند و اورانيموس مي‌گويد: ما وقتي جنازه او را ديديم كه مغز او روي زمين ريخته و خونش به ديوار‌ها پاشيده شده بود.

 Hell hammerمي‌گويد: "اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد."

 (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران)

 3. دلايل استفاده از موسيقي متال

الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيه‌اي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران.

ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاء‌تجهيزات فني تكثير و توزيع.

ج . كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانواده‌ها، شركت‌ها، ‌اتومبيل‌هاي شخصي، رايانه‌هاي شخصي و بالاخره گوشي‌هاي تلفن همراه. (نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران(2)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386.)

 4. مرلين منسون

همانطور كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو، ظرفيت‌هاي جديدي را در اختيار شيطان‌پرستان قرار داد. "برايان هاگ وارنر" نام اصلي فردي است كه امروز به "مرلين منسون" يا به اختصار (MM) شهرت يافته است. وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته شد و مورد پرستش قرار مي‌گيرد. او مانند ساير افرادي كه از چهره‌هاي شاخص شيطان‌پرستي به حساب مي‌آيند دوران كودكي توام با سختي‌هاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كرده‌است.

"برايان وارنر" يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطان‌پرستي ايفا كند و اين افراد را از بن‌بست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي وارد سازد.

مرلين منسون نيز مانند ساير چهره‌هاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظر‌ها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهره‌اي جديد و البته سخيف‌تر از گذشته ظاهر مي‌شود . (شيطان‌پرستان ادعا مي‌كنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين مي‌روند و دستوراتي را دريافت مي‌كنند.) گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد "غيب" مي‌شوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مي‌نمايند و خواسته‌هايشان را مبني بر حمايت‌هاي مالي، حقوقي و... بيان مي‌كنند و از حمايت ايشان برخوردار مي‌شوند. (نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران(2)، خبرگزاري فارس، 11/10/1386.)

محسن يکي از جواناني که مدت‌هاي زيادي با اين افراد رفت و آمد داشته و بارها در مراسم آن‌ها شرکت كرده است، مي‌گويد: براي اين افراد آهنگ جايگاه خاصي دارد و دِدمتال و بلک‌متال از همه مهمترن. چون هر کسي که توي اين سبک مي‌خونه شيطون‌پرسته.

محسن اعتقاد دارد که مهمترين خواننده در اين سبک "مرلين منسون" است که سي‌دي‌هايش قيمت‌ بالايي دارد.

 او اين نام مستعار را از ترکيب نام بزرگترين قاتل آمريکايي يعني منسون و نام يک کشيش به نام مرلين گرفته است. تمام آهنگ‌هاي منسون بسيار وحشيانه و همگي با مضمون پوچ‌گرايي و شيطان‌پرستي است.

(ظلمات است بترس از خطر گمراهي ، www.bornanews.com، 2/11/1386.)

 شيطان پرستي مدرن، فراماسونري و صهيونيسم بين‌الملل

گزارشي كه خبرگزاري فارس در 2 شماره درباره نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران  منتشر كرده است درباره بسترهاي ظهور شيطان‌پرستي در غرب به 5 عامل اشاره مي‌كند. فلسفه يوناني، پروتستانتيزم (اصلاح ديني)، معرفت شناسي يهودي از شيطان، افول معنويت و ظهور مكاتب فلسفي پوچ‌گرا در عصر حاضر غرب و رمانس‌گرايي به عنوان كپي دروغين از اسطوره‌گرايي در جهان اسلام و آئين‌هاي شرقي براي پاسخ‌گويي به خلا ناشي از احساس نياز به وجود قهرمان، 5 عامل جاري در فرهنگ غربي هستند كه زمينه را براي ظهور و گسترش شيطان‌پرستي در سرزمين‌هاي حامل اين فرهنگ فراهم ساخته است.

از طرفي صهيونيسم بين‌الملل با تكيه بر سرمايه‌داران بزرگ خود و با صرف مبالغ هنگفت دست به ساخت اين جريان‌ها زده و همواره به طور عمدي تلاش مي‌كند تا نمادها و مناسك موجود در آئين يهود را در اين فرقه‌ها تعميم دهد تا علاوه بر در دست داشتن رشته كنترل آنها همواره تصوير با هيبت و مخوفي را از خود در اذهان جهاني به جا گذارد. البته رفتارهاي صهيونيست‌ها كه تبدل به هسته‌اي خاص و منسجم در دل جامعه يهودي شده‌اند همواره مورد تاييد كليت يهوديان نبوده است و ريشه در محافل ثروت و قدرت جهاني دارد.  

به عنوان نمونه يكي از جرياناتي كه توسط يهوديان در قالبي سياسي بازتوليد شده جريان فراماسونري است. هر چند شكل نخستين فرماسونري يك تشكل مخفي صنفي و فني در دايره معماران بود اما بعدها مورد بهره‌برداري سرمايه‌داران و قدرت‌هاي پنهان وابسته به محافل صهيونيستي قرار گرفت و تبديل به جرياني سياسي و فرهنگي گرديد و بر اساس منافع محافل زرسالار و زورمدار حامي خود در اقصي نقاط جهان گسترش يافت.

از آنجا كه در نسبت ميان صهيونيسم و فراماسونري شكي نيست درباره ارتباط ميان شيطان‌پرستي و صهيونيسم مي‌توان به نمادها، آداب و مناسك مشترك شيطان‌پرستي با فراماسونري اشاره كرد.

به عنوان نمونه فصل مشترك مهم و اصلي اين جريان‌ها الحاد و مبارزه با دين‌داري است. از ديگر نقاط مشترك مي‌توان به فعاليت پنهاني و شبكه‌اي، سانتراليزم شديد در دو تشكل‌، برخورد قاطع و حذف فيزيكي افراد خارج شده از تشكيلات، مناسك جنسي و انجام رفتارهاي نابهنجار و غير متعارف از سوي افراد در برنامه‌هاي گروهي اشاره كرد.

 مشتركات شيطانيسم و يهوديت

 متون ديني و اعتقادات يهود عمده‌ترين عامل ايجاد نحله فاسد فلسفي و فرهنگي (بخوانيد ضدفرهنگيِ) شيطان‌پرستي بوده است. از منظر نقش آئين يهود و صهيونيست‌ها در شكل‌گيري شيطان‌پرستي چند نكته ذيل قابل توجه است:

1ـ براساس آموزه‌هاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد ، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسان‌ها است. (نگاه مثبت يهود به شيطان)

2ـ در مكاشفات بخشي از كتاب مقدس يهوديان نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطان‌پرستان اشاراتي شده و از آن به عنوان عدد وحش توصيف شده است كه بايد شمرده شود.

3ـ خواه‌ناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد مي‌شوند و نگاه خاصي يهوديت به شيطان‌ تاثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است. (نحوه ورود و شكل‌گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران (1)، خبرگزاري فارس، 11/10/86.)

4- وجود كلمات عبري در انجيل شيطاني در كنار كلمات انگليسي و يوناني

5- حك شدن كلمات عبري در برخي نمادهاي شيطان پرستان مثل كلمات عبري روي عصاي مخصوص كشيش كليساي شيطان

6- شيوع آموزه‌هاي جادوگري در يهوديت و شيطان‌پرستي به طور مشترك

7- اشتراك در آداب و مناسك كليساي شيطان و لژهاي فراماسونري مانند سلام شيطان (كرنوتي)، استفاده از ماسك‌هاي عجيب و غريب هنگام اداي مناسك و...

8- اشتراكات فراوان نحله تصوف آئين يهود (كابالا) و شيطان پرستي مانند مناسك جنسي هر دو فرقه، نماد  ‌پنتاگرام كه به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار مي‌گرفته است و در شيطان‌پرستي يك نماد مقدس محسوب مي‌شود. (پژوهش پيوستن ستاره ها به فرقه كابالا، محمدعلي گنجي، گروه اجتماعي اداره كل پژوهش حوزه سياسي صدا و سيما، 10/7/1386.)

از ديگر نمادهاي مشترك شيطان‌پرستان و دين يهود مي‌توان به بز بفومت، و استفاده از نماد رسمي رژيم صهيونيستي يعني پرچم اين رژيم توسط اين جريان الحادي اشاره كرد.  (نحوه ورود و شكل‌گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران (1)، خبرگزاري فارس، 11/10/86.)

 ورود شيطان‌پرستي جديد به ايران

نحوه ورود

نوع جديد شيطان‌پرستي طي يك بازة زماني 10ساله با چند وقفه به ايران ورود يافته‌ است. چند گروه عامل و حامل ورود شيطان‌پرستي به ايران بوده اند. اما به طور كلي  چند اقدام، نقش بسزايي را در خصوص ورود جريان مذكور به ايران ايفا كرده است.

1ـ1 مهم‌ترين عامل ورود شيطان‌پرستي به ايران رواج يافتن ميل جوانان به استفاده از موسيقي متاليكا و ساز گيتار بوده است. طي 10 سال گذشته موسيقي متاليكا به صورت زيرزميني و غيرمجاز وارد كشور شده و در چارچوب آن مفاهيم نحله انحرافي مورد بحث در اختيار جوانان قرار گرفته‌است.

2ـ1 اقدام تامل‌‌برانگيز و بسيار ناشيانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت اصلاحات در صدور مجوز براي گروه‌ها، آلبوم‌ها و كتاب‌هاي اشعار موسيقي متاليكا نيز نقش اساسي را در جلب توجه عموم مخاطبين جوان به اين نحله انحرافي فراهم آورد.

در واقع بايد تاكيد كرد كه در كنار موسيقي زيرزميني، ‌وزارت فرهنگ و ارشاد وقت نقش در‌واز‌ه‌بان ورود يك جريان را با شرايط مورد اشاره ايفا كرد. گفتني است  ‌هوي متال، بلك متال، گوتيك متال يا متال گوتيك چند سبك از موسيقي شيطاني متاليكا بود كه وارد كشور شد. ‌نمونه‌اي از متون ترجمه شده‌اي كه به صورت قانوني در كشور به فروش رسيد در ادامه مي‌آيد:

تاريكي ... قلب خون آلود مرا در آغوش مي گيري

روياهايم .... چشمان اشكبارمان را متحد مي كند

فريبنده

در شب .... ابليس را در اشكهايم مي بوسم

براي سالها ... غم هاي تو سوگواري من است

Harken my moonchilds cry  yearning for another night

Mourning my once beloved mezmorized and ravendark

گوش كن به صداي گريه فرزندان ماه من

كه آرزوي شبي ديگر را دارند

ماتم مورد علاقه من

هيپنوتيزم و تاريكي...

 حاملان شيطان‌‌گرايي

آورندگان شيطان‌پرستي به ايران شامل افراد و گروه هاي ذيل مي‌باشند:

1-2- تحصيل‌كردگان و سرخوردگان اجتماعي در خارج از كشور كه عمدتا دچار خسارت و شكست‌ها سنگين مادي معنوي شده‌اند.

2-2- فرزندان منافقين فراري، سلطنت‌طلب‌ها، مفسدان اقتصادي رژيم پهلوي كه قبل و بعد از انقلاب موفق به فرار از كشور و محاكمه انقلابي شدند.

3-2- افرادي از خانواده‌هاي بسيار ثروتمند ساكن و مقيم داخل كشور كه عمدتا داراي روابط خانوادگي و .. با خارج نيز مي‌باشند.

4-2- جاسوسان فرهنگي سازمان‌هاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي كه با هدف استحاله فرهنگي وارد كشور شدند.

5-2- فعالان حوزه هنر و موسيقي كه با كشورهاي ديگر علي‌الخصوص آمريكا، انگليس، كانادا و استراليا در ارتباط بوده و بنابر دلايل حرفه‌اي و شغلي مسافرت هاي متعددي داشته‌اند.

اما نكته اساسي و قابل ملاحظه‌اي كه دريافت‌هاي اين پژوهش دلالت بر اين مهم دارد كه حداقل 90% از افراد شاخص وارد كننده شيطان‌پرستي به ايران فاقد تحصيلات دانشگاهي و خانواده سالم مي‌باشند.

 شيوه‌هاي تبليغ

1-3- انتشار سي‌دي ، كاست و پوستر مربوط به خوانندگان متاليكا

2-3- گسترش يافتن سايت‌ها وبلاگ‌هاي مربوط به شيطان پرستي

3-3- تبليغ و اطلاع‌رساني از طريق پارتي‌هاي شبانه و گفتگوهاي دوستانه علي‌الخصوص در مناطق مرفه شهرهاي تهران، شيراز و ...

4-3- تبليغ در تالارهاي گفتگوهاي مجازي

 زمينه‌هاي جذب

بايد يادآور شد كه علاوه بر تمامي موارد مورد اشاره در اين بخش يعني زمينه جذب" بايد به تكرار برخي از آنها پرداخت،كه در كشورمان داراي باز‌خورد مثبت بوده است .

 1-4- موسيقي متال: اين موسيقي در ايران نيز مانند بسياري از كشورهاي اسلامي و عربي به گونه‌اي كه شرح آن رفت ، وارد شد و توانست پس از مدت كوتاهي به دانشگاه‌هاي بزرگ كشور همچون دانشگاه تهران ، دانشگاه شهيد بهشتي ،‌ دانشگاه فردوسي و ... راه يابد.

 2-4- افول معنويت: اگرچه در بسياري موارد ، ايران اسلامي در جايگاه بالاتري از معنويات قرار دارد . ‌لكن سير جهاني و فراگير تلاش هاي قدرت‌هاي بزرگ فرامنطقه‌اي براي استحاله فرهنگي و از سوي ديگر ماشيني و صنعتي شدن مناسبات جاري و تاثيرپذيري مردم كشورمان از شرايط جهاني زمينه‌اي براي رشد چنين جرياناتي را فراهم نموده است .

بايد توجه داشت روند رو به رشد استفاده از شبكه‌هاي ماهواره‌اي نيز عامل تعيين‌كننده در جذب و گرايش يافتن به اين گروه‌ها مي‌باشد.

 3-4- سرمايه‌گذاري: در بخش‌هاي قبل اشاره كرديم كه سازمان هاي جاسوسي كشورهاي غربي تلاش سازمان يافته‌اي را براي استحاله فرهنگ جمهوري اسلامي ايران تدارك ديده و مدت‌هاست كه مي‌كوشند تا به " تهي‌سازي فرهنگي " جوانان كشور عزيزمان بپردازند . دشمن در اين راه مبالغ هنگفتي را نيز تدارك ديده‌است

 4-4- اينترنت: رشد تعداد مخاطبين شبكه جهاني اينترنت طي ساليان اخير آسيب‌هايي را متوجه نظام فرهنگي كشور نموده است كه از جمله مي‌توان به فعاليت شيطان گرايان اشاره كرد. اما عمده فعاليت اين افراد در قالب وبلاگ‌نويسي صورت مي‌پذيرد، اين دست از وبلاگ‌ها همزمان با اعلام موجوديت "جنبش شيطان‌گرايان ايران" فعاليت خود را آغاز كرده و اظهار مي‌نمايند كه توسط فردي به نام مستعار "اهريمن" در ايران هدايت مي‌شوند. روند ارتباط‌گيري و فعاليت وبلاگ‌هاي مذكور بدين صورت است. افراد پس از تكميل فرم ثبت‌نام يك ايميل در صندوق پست الكترونيك خود با موضوع خوش آمد‌گويي دريافت مي‌كنند و پس از برقراري ارتباط با ايشان و در صورت جلب اعتماد به برخي از مهماني‌هاي شبانه و يا پارك‌ها براي آشنايي دعوت شده و مورد راهنمايي قرار مي‌گيرند.

اين وبلاگ‌ها عمدتا فعاليت خود را در چندين محور: انتشار عكس‌هاي شيطان گرايان جهان، انتشار نامه شبيه به نامه هاي مسيحيان شيطان‌پرست خطاب به خداوند متعال كه بار سياسي نيز دارد ، دنبال مي‌نمايند . به عنوان مثال وبلاگ شيطان در اين خصوص مي‌نويسد: "چرا چيزهايي را كه به اطرافيانم دادي به من ندادي؟ و چرا مي‌خواهي بدبختي مرا ببيني؟ چرا منو ازين دنياي كثيف و از بين كساني كه ازشون نفرت دارم رها نمي كني؟ حالم از زندگي بين اين لجن به هم مي‌خوره. جلوي پاي من كم سنگ انداختي؟ كم آدمهايي رو مثل من بدبخت كردي."

 5 . شيطان‌پرستي به مثابه يك تهديد

1-5- همكاري‌هاي جاسوسي: با توجه به اينكه در 4 كشور آنگلو ساكسون مكان‌هاي مقدس شيطان‌پرستان با نام " كليساي شيطان" واقع شده است و در همين كشور‌ها نيز بنابر بر دلايل سياسي از گروه‌هاي ناهنجار اجتماعي و سياسي مهاجر و مسافر بهره برداري جاسوسي مي شود لازم است كه به صورت ويژه به همكاري‌هاي جاسوسي عناصر مربوط اشاره داشت.

 2-5- جرائم باندي: در جهان كنوني جرايم در دو دسته‌بندي كلي يعني جرايم فردي و غير‌سازماني و جرايم باندي يا سازماندهي شده ،‌ ارزيابي و تحليل مي‌شوند.

مصاديق جرايم باندي يا سازماني بمب‌گذاري ، اقدام براي ترور ،‌قاچاق مواد مخدر علي‌الخصوص مواد مخدر شيميايي، ‌راه‌اندازي مراكز فساد و... مي‌باشد كه طبق تحقيقات به عمل آمده شيطان‌پرستان با تمامي جرايم مذكور ارتباط داشته و عمدتا از طريق مشاركت در آنها بودجه‌هايي را دريافت مي‌نمايند .

 3-5- روابط سازماني: روابط سازماني در ادامه جرايم سازماني و بلكه به عنوان عامل زيربنايي بر آن تعريف مي‌شود . از سوي ديگر ايجاد برخي ناامني‌هاي عمومي و اجتماعي در اثر عنصر روابط سازماني جهت مي‌يابد. البته نگاهي جامع‌تر به ساير بخش‌هاي مورد اشاره در پژوهش مي‌تواند هرچه بيشتر گوياي اين مطلب باشد ، لكن تاكيد بر اين نكته ضروري است كه اعضاي اين گروه‌ها عميقاً سازمان‌گرا و سازمان‌محور مي‌باشند.

 4-5- ارتباط خارجي: همانطور كه در بند اول اشاره شد ، شيطان‌پرستان در 4 كشور آنگلوساكسون ، يونان و رژيم صهيونيستي داراي تشكيلات سازماني، اماكن مقدس و ... مي‌باشند كه زمينه‌ساز ارتباطات مختلف از مجراهاي گوناگون را براي ايشان فراهم مي‌آورد .

حجم روابط به خودي خود مي‌تواند منشا تهديدات امنيتي متعددي براي كشورهاي اسلامي بخصوص نظام اسلامي باشد. همچنين نبايد از نظر دور داشت بقا و استمرار فعاليت اينگونه گروه‌ها به لحاظ ماهيت و اهداف عميقاً نياز به روابط با خارج از كشور دارد. در اين باره بايد عنايت ويژه‌اي نيز به ارتباط اين افراد با خانواده‌هايشان در ساير كشورها علي‌الخصوص كشورهاي آمريكايي و اروپايي داشت .

يکي از دانشجوياني که به تازگي از فرقه شيطان‌پرستان خارج شده نيز در اين رابطه مي‌گويد: "عناصري از رژيم صهيونيستي كه دركشور امارات حضور دارند شبكه اصلي هدايت گروه‌هاي هوي متال در ايران را به دست دارند."

به گفته او بر اساس اسناد ارائه شده در حساب‌هاي ارزي اين گروه در شبكه بانكي كشور كه از طريق شبكه اينترنت هدايت مي‌شود، در سال گذشته حدود "هشت ميليون دلار آمريكا" واريز شده است كه بين گروه‌هاي شيطان پرست در شهرهاي مختلف ايران توزيع شود.

وي با بيان اينكه تعداد اعضاي اين گروه در برخي شهرهاي كشور به دو هزار نفر بالغ مي‌شود، اضافه مي‌کند: مطالب ارائه شده نشان مي‌دهد كه برخي فعاليت‌هاي ضد امنيتي نيز توسط برخي عناصر خاص در اين گروه‌ها براي رژيم صهيونيستي انجام مي‌شود.

(ظلمات است بترس از خطر گمراهي...، شبكه خبري برنا، 2/11/1386.)

 5-5- سرقت: اغلب جوانان كه به شيطان‌پرستان مي پيوندند حتي چنانچه از خانواده هاي ثروتمند نيز باشند از اعضاء مطرود خانواده به حساب مي‌آيند ، ‌لذا حضور ايشان در جمع گروه اجتماعي مي‌تواند زمينه جرايمي را همچون سرقت براي تامين منابع مالي فراهم آورد كه اين سرقت‌ها در ابعاد مسلحانه طبيعتا تهديدي براي امنيت اجتماعي به شمار مي‌آيند. در اين خصوص مجدداً تاكيد مي‌شود كه هرگونه دامن زدن به فساد چون از باورهاي شيطان‌گرايان مي‌باشد . بديهي است كه بخشي از اين مفاسد نيز در پوشش سرقت‌هاي متعدد انجام مي‌پذيرد ، بايد در نظر داشت كه سرقت نيز عاملي است براي نزديكي به شيطان.

 6-5- تجاوز جنسي: در جمع شيطان‌پرستان اصولا تجاوز جنسي يك ارزش و شرط براي ورود و استمرار حضور در گروه به حساب مي‌آيد. اين تجاوز كه عمدتا با قتل، تجاوز به همجنسان و كودكان نيز همراه است، عنصر اصلي ايراد خسارت و انتقام‌گيري از فرد متجاوز جنسي است. تصور شيوع يافتن اين ضد فرهنگ مخرب نيز مي‌تواند مرزهاي امنيت اخلاقي را در جامعه در‌نوردد.

تجاوز جنسي از ضدارزش‌هاي تبليغي اين دست گروه‌هاست كه دائماً با ساخت نماهنگ ، تنظيم آلبوم‌هاي موسيقي، ترويج فكري و از طريق فيلم‌هاي مبتذل دنبال مي‌شود. در حقيقت شيطان‌گرايان مدعي‌اند " تجاوز " تنوع در كسب لذت جنسي است .

جهانگير سعادت، جامعه شناس و استاد دانشگاه اعتقاد دارد که تمايل بعضي افراد به بي‌بندوباري دليل اصلي گرايش آنان به اين فرقه است.

او با بيان اينکه نوع متفاوت لباس پوشيدن و چهره‌ي اعضاي اين گروه و همچنين موسيقي‌هاي خاص آنان ممکن است براي اين افراد جذاب باشد مي‌افزايد: بسياري از جوانان علاقه‌ي زيادي به متفاوت بودن دارند و همين عامل آن‌ها را به سوي اين گروه‌ها جذب مي‌کند.

سعادت با بيان اينکه اغلب اين افراد پايه‌هاي اعتقادي ضعيفي دارند مي‌افزايد: البته خيلي از جوانان با اينکه دوست دارند ويژه باشند به اين گروه‌ها روي نمي‌آورند چرا که اعتقادي راسخ دارند و قادرند گمراهي را از هدايت تشخيص دهند.

او مي‌افزايد: عوامل ديگري مانند عدم توجه و نظارت والدين بر فرزندان، افسردگي و تنهايي مي‌تواند آنان را به پيوستن به اين گروه‌ها ترغيب کند. (ظلمات است بترس از خطر گمراهي...، شبكه خبري برنا، 2/11/1386.)

 7-5- قتل: قتل يك عمل شيطاني بزرگ به حساب آمده و شيطان‌پرستي كه تعداد و كيفيت قتل‌هايش بيشتر باشد به درگاه شيطان نزديك‌تر خواهد شد . ناگفته پيداست كه اين مولفه نيز تاثيرات سوء امنيتي را به همراه خواهد داشت. افزايش تعداد قتل در جوامع مختلف يكي از معيارهاي بين‌المللي و تعيين‌كننده درخصوص وضعيت امنيتي هر كشور به شمار مي‌آيد ، حال اگر اين جرم كلان با يك انديشه سازماندهي شده و تقدس‌زا همراه شود و حاشيه‌هايي چون تجاوز جنسي را نيز با خود همراه سازد ، ناگفته پيداست كه مي‌تواند تاثيرات گسترده‌اي را در خدشه‌دار نمودن مقوله مهم امنيت به همراه داشته‌باشد.

 6 . وضعيت فعلي شيطان‌پرستي در ايران

وضعيت فعلي اين گروه‌ها در ايران در 5 بند خلاصه مي‌شود:

1- تحرك در اينترنت

وبلاگ‌نويسي ،‌گفتگو در محيط ياهو 360 درجه ، سايت كلوپ دات كام ، دريافت خبرنامه‌ها و ... از جمله تحركات اينترنتي شيطان‌پرستان ايراني است كه تاكنون نيز ادامه دارد.

2- ترويج نمادها

مغازه‌ها و اصناف فروشنده زيور‌آلات نقره‌اي، فروشگاه‌هاي پوشاك جوانان و بانوان علي‌الخصوص در شهر تهران وظيفه عمده ترويج شيطان‌پرستي در داخل كشور را بر عهده دارند. در برخي موارد حتي مي‌توان اظهار كرد كه فروشندگان و مديران حتي اطلاع اندكي از محتواي عمل خود ندارند. همچنين گفتني است برخي از چهره‌هاي مطرح موسيقي پاپ و متاليكا در تهران و شهرستان‌ها به كرات و از طرق مختلف اين نمادها را حمل و معرفي و به صورت مستقيم و غيرمستقيم به ترويج آنها مي‌پردازند. سايت‌ها و وبلاگ‌هاي فارسي‌زبان نيز نقش عمده‌اي را در گسترش و معرفي اين نمادها ايفا مي‌كنند.

3- ترويج متاليكا

گروه‌هاي موسيقي متاليكا همچون گروه "رامان" و گروه (DSD) كه توسط "بابك خواجه‌پور، ژانو باغوميان‌، لويك يوميان و كارن آراكليان" اداره مي‌شود به عنوان شاخصي از فعاليت رو به گسترش گروه‌هاي متاليكا قابل ذكر هستند.

4- پارتي‌هاي شبانه

 پارتي‌هاي شبانه " رپرها " ، جشن‌هاي فارغ‌التحصيلي و مهماني‌ها خاص دوستانه همواره به عنوان كانون فعاليت شيطان‌پرستان قابل ذكر هستند . در اين مراسم و هر بار گروهي از جوانان با انواع و اقسام مختلف با انديشه‌ها و ظواهر شيطان‌گرايي آشنا و يا جذب آنها مي‌شوند.

5- همكاري با سلطنت‌طلب‌ها

اوايل سال گذشته ميلادي خبري در وبلاگ‌هاي وابسته به شيطان‌پرستان ايران منتشر شد كه‌ " اهريمن " سر كرده ايشان پيوستن گروهش را به " انجمن پادشاهي ايران " اعلام مي‌كرد. (نحوه ورود و شكل گيري گروه‌هاي شيطان‌پرستي در ايران (2)، خبرگزاري فارس، 11/10/86.)

 نقد شيطان‌پرستي

اعوذ باالله من الشيطان الرجيم. انما ذلكم الشيطان يخوف اولياء فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مومنين.

«در واقع اين شيطان است كه دوستانش را مي ترساند پس اگر مومنيد از آن نترسيد و از من بترسيد.»

(سوره مباركه آل عمران / آيه 176)

نخستين گام شيطان‌ و شيطان‌پرستان بزرگ‌نمايي قدرت شيطان است. ترس از قدرت شيطان مقدمه شيطان‌پرستي است و هر كه از شيطان در هراس باشد در حقيقت بندگي او را گردن نهاده است. راز غلبه بر شيطان نترسيدن از اوست و غرب با ترساندن مخاطبين خود از شيطان در حقيقت پرستش خود را رواج مي‌دهد! (مقاله شيطان‌پرستي، مهندس مهدي حق‌وردي طاقانكي، وبلاگ مجاهد مجازي.)

توصيه اي كه شيطان‌پرستان براي اطرافيانشان دارند شنيدن آهنگ‌هاي تند همراه با خشونت است كه وحشت و نفرت را با خود همراه دارند. آنها خود را بي‌خانماني بيابان‌گرد مي‌پندارند كه از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعيت خود پرداخته و به خيال خود به دنبال حقيقت گمشده و حقيقت واقعي هستند. اين افراد خوانندگان بسيار خشني كه در صدايشان مي‌توان غرش را شنيد، سمبل قدرت شيطان پرستي مي‌دانند و معتقدند که اين آنها پيام شيطان را به ديگران مي‌رسانند. شيطان پرستان مي‌خواهند كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع کنند. (ظلمات است بترس از خطر گمراهي...، شبكه خبري برنا، 2/11/1386.)

اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان گروه‌هاي شيطان‌پرست ترويج و تبليغ مي‌شود. امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند و مدعي هستند که:

"هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است"

"هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد"

"توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند" (جامعه‌شناسي شيطان‌پرستي، مريم سعادتي، پايگاه اينترنتي جامعه‌شناسي ايران.)
 در زمينه نقد شيطان پرستي بيشتر نقدها از ناحيه اديان بزرگ و بويژه مسيحيت صورت گرفته است.

1- بسياري از شيطان پرستان، شيطان را به عنوان يک نيروي سرکش معرفي مي‌کنند. به هرحال آنها ادعا مي‌کنند چنين هويتي بر مبناي قبول کردن اينکه شيطان موجودي يا قدرتي افضل است شکل مي‌گيرد. حال گفته مي‌شود با توجه به اينکه شيطان به عنوان موجودي شناخته مي‌شود که با خداوند مخالفت مي‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، بايد با خودش نيز مخالفت کرد. با اين استدلال يك شيطان‌پرست عملا دچار تناقض مي‌شود.

2- عالمان مسيحي بر اين باورند که نمي‌توان هرگز از شيطان طبعيت نکرد (هيچ کس معصوم نيست) چرا که آنها باور دارند شر انساني يک تلاش بيفايده براي انجام دادن کارهاي خوب است (به طور مثال، براي رستگاري يا کسب امنيت براي خود، حتي با اين شرط که به ديگيران ضرر رساند). حتي کساني که از فلسفه خوش پرستي طبعيت مي‌کنند، تلاش مي‌کنند چيزهايي که به عنوان خوبي فقط براي خودشان شناخته شده‌اند را بدست آورند. اين فلسفه دانان ادعا مي‌کنند نتيجه اين فلسفه اگر با قوانين خداوندگار تطابق نداشته باشند، تنها رنج، سردرگمي، انزوا و نا اميدي به همراه خواهد داشت.

3- شيطان پرستي يک “سراب فلسفي” و “علم بيان سنگين” است. چرا که گفته مي‌شود لاوي در استفاده از لغاط تبحر خواستي داشته است. شيطان پرستي يک طلسم کم ژرفاي عقلاني از خداي ساخته شده توسط بشر است.

4-  “انسان موجودي اجتماعي است و به انسان‌هاي ديگر احتياج دارد”. بعضي‌ها عقيده دارند شيطان پرستان درک اشتباهي از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهايي تعبير کرده اند. استقلال مي‌تواند شما را قوي تر کند ولي اين غير ممکن است شما به تنهايي خدا باشيد. آنها بر اين باورند که اگر کسي خود را خدا معرفي کند و ضمن استفاده از لايق دانستن خود، مي‌توان به عدم پذيرش حقيقت منجر شود.

5- يکي از نقدهاي کاربردي‌تر شيطان‌پرستي اين است که ضمن اين که شيطان پرستي معمولا خود را به عنوان راه نجاتي براي توده‌هاي تسليم شده مردم در مقابل دين‌هاي اصلي معرفي مي‌کند، بر شايستگي‌هاي آنها در بي نيازي از ديگران و انزوا گرايي تاکيد مي‌کنند و انزوا گرايي مي‌تواند به سوء استفاده‌هاي مختلفي ناشي شود که معمولا نيز چنين است. چرا که طبيعت انزواگرايانه شيطان معمولا در بازخورد جوامع ناکارمد است. و براي جبران اين خلا از قوانين اديان سنتي استفاده کرده است. (دانشنامه ويكي پديا ذيل عنوان شيطان پرستي به نقل از پژوهش «نقدي بر انواع و گروه‌هاي شيطان پرستي»، محقق و مترجم: کيوان معمر، پاييز 84، دانشگاه علم و صنعت ايران.)

پايگاه اينترنتي مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه  (انديشه قم) نيز در بخش پاسخ به پرسش‌ها درباره نحله‌هاي جديد شرقي و غربي اقدام به درج يك پاسخ مجمل نموده است كه به قرار ذيل است:

در سايت "شيطان پرست هاي تهران" به نقل از "كتاب شيطان" ص 52، آمده است كه: "شيطان پرستي، روشنايي سپيد يك مذهب نمي باشد، بلكه مذهبي بشري، دنيوي، و شهواني است كه همة اين قاعده توسط شيطان مي باشد و همه اين ها در تاريكي مطلق يافت مي شود. www.shayton300.blogspot)  ".)

تاريكي مطلق را يكي از رهبران گروه شيطان پرست اينگونه توضيح مي دهد. "مراسم تاريكي تا تقريباً يك ساعت به طول مي انجامد كه انجام هر كاري براي رضايت شيطان در آن مُجاز است و مثلاً سكس يكي ازكارهايي است كه بايد در جمع و به بدترين و سخت ترين شكل ممكن صورت گيرد. برخي عقيده دارند كارهاي ما وقيخانه، وحشيانه و البته وحشتناك است مانند اينكه براي مجازات بعضي از افراد گروه قسمتي از اعضاء بدن آنها را جدا و يا مجروح مي كنيم و اين كارها مورد پسند شيطان است و ما مجبور به پيروي از آن قوانين هستيم". "در اين مراسم هفته اي يك بار در يك شب خاص دور هم جمع مي شويم و مراسم مذهبي نزديكي به شيطان را انجام مي دهيم و بعد از آن تا صبح به تفريح و رقص مي پردازيم."

در صفحه اي ديگر مي نويسد: "حرف هاي شيطان حرف هاي خداست اما بي تعارف و بدون حاشيه، شيطان زبان صريح خداست. فرامين شيطان را بشنويد و به كار گيريد." خدا شيطان را به خاطر جسارتش دوست دارد. شما نيز به شيطان به خاطر جسارتش عشق بورزيد."

در "كتاب مقدس شيطان" مؤلف آن از زبان شيطان نُه بيانيه ذكر كرده كه بيانية پنجم به اين شرح است:

"شيطان بازگو مي كند كينه جويي و انتقام بهتر از گستاخي است." (كتاب مقدس شيطان نوشته آنتون لاوي، سال 1969، سايت شيطان‌پرستان تهران.)

و در همان سايت آمده كه: شيطان وجود ندارد، بلكه وجود، شيطان يك سمبل و نشانه است، تا اندازه اي فرازميني، اصولاً وجود ندارد مگر اينكه در افكار شخصي احساس شود. شيطان پرستي بر شيطان استوار است همانند يك اصل فرجامين، ترجيحاً پرستش يك جسم بي‌روح، شيطان به مردم الهام مي بخشد و باعث تحريك آنان مي شود، شيطان يك نماد مستقل و مخالف خدا است. شيطان پرستي داراي فرقه هاي مختلف مي باشد و در عرصه تغيير افكار (باز كردن افكار) تلاش مي كند و شيطان جانشين خوبيهاست."

اين مطالب بيانگر ايدئولوژي و به عبارتي ديدگاه آنان به جهان و انسان مي باشد. شيطان پرستها در ايدئولوژي خود براي انسان الزاماً تعريفي دارند كه بيان شد.

به چند نقد اساسي كه به اين گروه، وارد است، اشاره مي شود:

در ديدگاه آنان، انسان، داراي فطرت، حقيقت جويي، كمال طلبي، عدالت خواهي، و... نيست بلكه آدم و انسان را در يك مقطع و لحظه خاصي كه از آينده و گذشته بريده است تعريف مي كند، كه جز شهوت چيزي برايش معني ندارد. نگاه شيطان پرستان به انسان فقط مادي جنسي، و شهوي است يعني از حيوان پَست تر و كمتر و آلوده تر. حتي مبارزه با ظلم و ستم و قتل و جنايت در انديشه آنان هيچ جايگاهي ندارد و حتي ذكري از آن نيست، بلكه در صدد احياء ضد آن هستند. به دليل اين كه در برنامه هايشان تنبيه و مجازات بدني در حد وحشتناك وجود دارد. رعايت احترام به حقوق ديگران، ايجاد زمينه رشد و ترقي ديگران، بحث خانواده و تربيت فرزند، نقش سازنده مادر و پدر در محيط خانواده و اجتماع، روابط اجتماعي گوئي هم اينها سه طلاقه شده اند. در اين جا به تناقضات آنها با هم به اجمال اشاره مي‌كنيم:

1. شيطان پرستي روشنايي سپيد يك مذهب نيست، بلكه مذهبي بشري، دنيوي و شهواني است. كه در تاريكي مطلق يافت مي شود.

سؤال: اگر اين مذهب نبود بشر با چه خلائي روبرو بود. بدين گونه كه وجود اين مذهب آيا بر بدبختي بشر مي افزايد يا از آن مي كاهد؟ چگونه و حال آن كه در تاريكي مطلق هر كسي مجاز به هر كاري است، جنسي، سكسي، و تجاوزگري... مگر خوي درندگي حيواني غير از اين است. اين گروه ها بر صفات منفي بشر (كه دوست دارد يله و رها باشد و بر حريم ديگران پاي گذارد،) مي افزايد و زمينه را براي ارتكاب آن فراهم مي كند و تشويق هم مي نمايد. لذا بايد گفت اين مذهب به شقاوت بشر بيشتر مي انديشد تا به سعادت او.

2. وجود مذهب و ايدئولوژي براي تصديل افكار و رفتار بشر ابداع مي شود. يعني بشر به دليل كمال خواهي گاهي به اشتباه افتاد به زياده‌خواهي روي مي آورد. مكتب و مذهب هست كه با يك سري دستورالعمل هايي افزون خواهي بشر را تصديل مي كند. ولي متأسفانه مذهب مدعي (شيطان پرستي) و قيحانه مي گويد: براي رضايت شيطان انجام كارهاي سكسي به بدترين و سخت ترين شكل ممكن هم مُجاز است و هم صورت مي گيرد.

3. انتقام جويي و كينه از جسارت بهتر است. حال آنكه قبلاً گفتند جسارت ارزش دارد و بايد جسارت شيطان را دوست داشت چرا اينجا انتقام جويي و كينه توزي معيار عمل مي شود؟!

4. از همه مهمتر اينكه شيطان وجود ندارد. بلكه وجود هستي است. شيطان سمبل است. اولاً اگر وجود ندارد، چگونه سمبل شد؟! سمبل و نشان چيزي است كه وجود داشته باشد و قابل دسترسي باشد و قابليت الگوپذيري داشته باشد. و اگر شيطان وجود ندارد چگونه الگو مي‌شود؟! چگونه به او نزديك شويم. مگر با مفاهيم صرف مي شود زندگي كرد؟! از گزينه شيطان وجود ندارد استنباط مي شود كه يا از مفاهيم است يا از مصداقها، اگر مصداق شد پس وجود دارد و اگر از مفاهيم است يا بايد از چيزي انتزاع شده باشد يا اعتباري صرف باشد كه هر دو براي پرستش ناكارآمد و ناكافي است.

5. شيطان را يك جسم بي روح مي داند. يعني پرستش جسمي بي روح. آيا جسم بي روح قابل پرستش است آن هم از فردي كه خودش روح دارد؟! آيا اين ترجيح بلارجح نمي باشد؟!

6. شيطان سمبل مخالف خدا است. آيا پرستش او آدمي را به خدا نزديك مي كند يا به شيطان؟! اگر به خودش نزديك مي كند، پس از خدا دور مي كند چون مخالف خدا است و اگر به خدا نزديك مي كند از خودش دور مي كند كه باز خلاف فرض و باطل است. اگر به هر دو، اجتماع نقيضين و محال است. خلاصه، ابداع و ترويج اين پرستش ها چيزي نيست جز شهوت پرستي و كثافت كاري، و در حيوانيت خود فرو رفتن. شيطان پرستها در حالي چنين ادعاهاي باطلي دارند كه بسياري از فرقه هاي مسيحيت، همانند بسياري از اديان ديگر اعتقاد دارند كه موجود و يا هيولائي به نام ابليس يا شيطان وجود دارد كه منشاء تمام مصائب جهان و زندگي ماست. طبق گفته انجيل خداوند قدرت مطلق جهان است. و چيزهاي خوب زندگي از خدا و چيزهاي بد از شيطان. اين نظريه در ميان بابلي ها هم مطرح بود. بدين گونه كه به دو خدا قائل بودند، خداي خوبي و روشنائي و خداي بدي و تاريكي. و اين دو خدا تا نابودي يكديگر با هم درجنگ مي‌باشند.

بنابراين وجود شيطان، و دعوت او به شر و بدي امري اجماعي و بين المللي بين همه اديان آسماني است.

حتي در انجيل در آيه 24؛ 6، واژه "SATAN"كه شيطان ناميده مي شود و كلمه اي عبري است به اين معنا آمده است. و واژه "DEVIL" هم به معناي ابليس است. (www.farsibookhtm.htm) .

در دين اسلام هم كه به صراحت آمده كه دشمن آشكار شما شيطان است. (سوره مباركه اسراء، آية 53 (.
خلاصه اينكه شيطان هم وجود دارد. هم بالذات منشاء خير نيست. و دشمني خود را با انسان هاي موحد بيان داشته است بنابراين پرستش اين موجود با اين خصوصيات و دشمني آشكار او با انسان ها خاموش كردن چراغ فطرت و افتادن در دام مكر و حيله هاي اوست.

نتيجه گيري

طي 25 سال گذشته  به دنبال روي آوردن مردم به سوي‌ معنويات سازمانهاي جاسوسي به گروههاي انحرافي  به منظورجلوگيري ازگرايش مردم به سوي اديان الهي دست فه فرقه سازي زده اند بطوريکه در اين مدت  2500 فرقه جديد ساخته شده است كه با يك حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته اي 2 فرقه ! ((www.zeitoon.net

يكي از اين اديان ساختگي، شيطان‌پرستي است كه اشكال گوناگونش شباهت بسيار زيادي با جادوگري (witchcraft) دارد. اين فرقه جوانان بسياري را به دنبال خود كشانده و بيش از همه خود را در قالب گروه‌هاي موسيقي به جوامع معرفي كرده است. اين گروه داراي  سمبل‌ها و نشانه هايي است حتما همه ما با آنها برخوردداشته‌ايم. از اين سمبل‌‌ها به پنتاگرام وارونه، بز بفومت، صليب شكسته، صليب معكوس و ضد عدالت مي‌توان اشاره‌كرد.

علاوه بر اين، فرقه شيطان‌پرستي داراي اعتقادات و رفتارهاي انحرافي و مخاطره‌آميز است. هسته محوري اعتقاد انحرافي شيطان‌پرستان (در شاخه‌ها و تعاريف گوناگون آن) الحاد و پوچ‌انگاري است. بر اين مبنا دست زدن به هر رفتار ناهنجاري كه اتفاقا اديان درباره آنها حساسيت دارند، براي آنها مباح و حتي لازم مي‌شود. فعاليت جنسي بي‌حد و حصر، قتل و جنايت، دزدي، مصرف بي‌پرواي بدترين انواع مواد مخدر بخشي از اين رفتارهاست.

از طرفي بر اساس شواهد گوناگون شيطان‌پرستان در ارتباط مستقيم با سازمان‌هاي جاسوسي سيا و موساد و محافل زرسالار و زورمدار صهيونيسم جهاني هستند و شكل‌گيري و فعاليت آنان در هر كشوري زمينه‌اي از مخاطرات امنيتي را فراهم مي‌سازد. چرا كه اين نحله با تكيه بر دو ابزار اثرگذار موسيقي راك در قالب گروه‌هاي متال و تاكيد فراوان بر روابط آزاد جنسي در فعاليت‌هاي گروه، ظهور اجتماعي مي‌يابد و عمده نيروهاي خود را از ميان نوجوانان و جوانان كشورها شكار مي‌كند. سپس طي يك فرآيند حساب شده آنها را شستشوي مغزي داده و با القاي افكار الحادي و پوچ‌انگارانه به ابزاري در دست گروه تبديل مي‌كند. توجه به اين نكته ضروري است كه تعاليم شيطان‌پرستي بر پايبندي به گروه تاكيد داشته و سانتراليزم در اين گروه حكمفرماست. 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 22:1  توسط جمعی از نویسندگان  | 
 
  بالا